| | #1 (permalink) |
| مدیر ارشد انجمنهای ورزش و سینمای هند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 22-12-07 محل سكونت: تهران
پست ها: 4,434
تشکرهای ارسالی این کاربر: 3,472
از این کاربر 5,331 بار در 2,663 پست تشکر شده است.
| نام : علي شهرت : پروين محل تولد: تهران متولد: 1325 فرزند: احمد قد: 169 سانتي متر شماره پا: 41 رنگ چشم : سبز فرزند ششم خانواده (داراي 3 برادر و 4خواهر) كتاب تاريخ ايران نام مردان زيادي را درصفحات خود بايگاني كرده است . تاريخ ورزشي ايران نيز چنين حالتي دارد، اما در اين ميان نام چند نفر بيش از ديگران با گوش ما آشناست . نفراول به طور حتم كسي نيست جز «جهان پهلوان تختي ». بعد از او به جرات مي توان گفت ،ورزشكاري با شهرت علي پروين پا به اين عرصه نگذاشته است . استمرار حضور او در فوتبال ايران ، چه در نقش بازيكن و چه در لباس مربي گري ، باعث شده تا خرد و كلان و پير و جوان با او آشنا باشند. پروين هر چند اين اواخر به خاطر مسائل پشت پرده حاكم برفوتبال ايران ، به ويژه باشگاه پرسپوليس ، احترام بايسته را تجربه نكرد، اما اعتبار او به قدري است كه تمام وقايع منفي ، خللي برمحبوبيت و معروفيت او واردنكرده است . افتخارات بي نظير و بي شمار وي ، ازاو چهره اي منحصر به فرد ساخته است ، اما نكته جالب در مورد علي پروين ، اسطوره شده وي است . طبق قانون حاكم برسرنوشت انسان هاي بزرگ ، در هر زمينه اي ، شاهد اسطوره شدن آنان بعد از مرگشان هستيم ، اما علي پروين شكر خدازنده است و در سلامتي كامل به اسطوره فوتبال ايران تبديل شده است . هيچ ورزشكاري را درايران و چه بسا در آسيا نمي توان يافت كه افتخارات او را كسب كرده باشد. با اين مقدمه قصد داريم از اين شماره يك پاورقي در نوع خود خاص ، در مورد علي پروين بنويسيم . ديگر اين كه در اين مقال سعي شده كمتربه زندگي فوتبالي علي پروين پرداخته شود و باحاشيه كمي با زندگي شخصي او، دوستان ،بچه هاي محل خانواده و... بيشتر آشنا شويم .زندگي غير فوتبالي او، به اندازه افتخاراتش جذاب و خواندني است . كوچه غربيون بازار بازار تهران يكي از قديمي ترين محله هاي تهران مي باشد و علي پروين در يكي از كوچه هاي همين بازار قديمي به دنيا آمده است . كوچه اي كه علي در آن چشم به دنيا گشود، «غريبان » نام داشت . البته او در اين محل حضور چنداني نداشت و به خاطر شغل پدر، اعضاي خانواده اش محل زندگي را بارها تغيير دادند كه آخرين محل در دوران كم سن سالي پروين ، محله «دولاب »بود. علي پروين فرزند ششم خانواده 10 نفري «حاج احمد» به شمار مي رفت ، اما از نظرخصوصياتي كه داشت ، تبديل به چهره اول خانواده شد. سوم تيرماه سال 1325 روزي بودكه افسانه فوتبال ايران ; علي پروين چشم به جهان گشود. هر افتخاري كه از ذهن شما بگذرد، او به آن دست يافته است . البته توانايي هاي او فقط به همين افتخارات ورزشي ختم نمي شود; بلكه وي صاحب خصوصياتي بوده و هست ، كه او را ازديگران متمايز مي كند. در چشم او خيره شدن ودروغ گفتن محال است ; چون با لبخند مي گويد:«بي خيال » كودك 10 ساله و بيگانه با شكست با دوچرخه خود از دور پيدايش مي شود.چشمان سبز او باعث شده تا به او «علي زاغي »بگويند. بچه هاي محل با ديدن دوچرخه سواري او در جاميخكوب مي شوند. همه اهل محل باچشمان باز و البته دهان بازتر، نظاره گر هنرنمايي كودكي 10 ساله هستند. او با دوچرخه اش لب جوي آبي ، كه عميق به نظر مي رسد، مثل يك بندباز به جلو مي راند و آن قدر روي كارش تمركزدارد كه متوجه اطراف نيست . كافي است چرخ جلو درون جوي بيفتد فرمان دوچرخه ،دندان هاي جلوي علي زاغي 10 ساله را به شكمش بفرستد; يعني همان بلايي سرش بيايد كه سربرخي از بچه هاي محل آمد، اما كسي شكست خوردن او را نديده است . اين بود سرآغازي برمعروفيت علي پروين قصه ما. بزرگترهاي محل هرگز او را نصيحت نمي كردند; چرا كه معتقد بودند «اين بچه انرژي فوق العاده اي دارد، نگاهش نافذ است و تا كاري را بلد نباشد، دست به انجام آن نمي زند». هيچ كس نمي تواند ادعا كند اين پسر 10 ساله ،كه بعدها به اسطوره فوتبال ايران و البته يكي از 3نفر اول تاريخ ورزش تبديل شد، الگويي داشته است . خود پروين نيز چنين حرفي را تاييد مي كندو از الگويي فني ، ورزشي سخن به ميان نمي آورد.آري الگوي او خودش بود. جالب اين كه حتي بچه هاي بزرگتر از علي ، در محل دولاب تهران ،پروين را الگوي خود مي دانستند. هركجا پامي گذاشت ، دور و برش شلوغ مي شد. البته كسي اين كوچولوي خوشبخت را روزها در محل نمي ديد. صبح زود سركار مي رفت و غروب به خانه برمي گشت . وقتي خدا بيامرز احمد پروين ،(پدر علي پروين ) او را براي ياد گرفتن يك حرفه پيش دوست طلاسازش برد، تنها چند هفته ازسركار رفتن فرزندش نمي گذشت كه استادكاران ديگر، به فكر تصاحب اين شاگرد زرنگ افتادند. دست پروين نمي لرزد نشاندن نگين روي انگشتر، يكي از مراحل سخت حرفه اي است كه علي پروين آن را به عنوان شغل خود انتخاب كرده بود. همان طور كه خوانديد او در اين حرفه خيلي زود به يك استادكار تبديل شد و علت اصلي اين امر هم ،نلرزيدن دست وي بود. پروين با چنان دقتي نگين را روي انگشتر مي نشاند كه تعجب استادش رابرمي انگيخت . او براي كار حتي از ذره بين هم استفاده نمي كرد; چون چشمانش به حد كافي تيزبين بود. با هر يك از دوستان آن روزهاي علي پروين كه همكلام شويد، به اين نتيجه مي رسيد كه پروين استعداد بالايي در يادگيري داشته است . به قول معروف ذهنش همه آنچه را كه استاد مي گفت ،بدون پس و پيش شدن حتي يك «واو» بايگاني مي كرد. به قول دوستانش نيز، علي زاغي اگرادامه تحصيل مي داد، به طور حتم به يكي ازمردان درجه يك ايران تبديل مي شد اما چون آن زمان درس و مشق اهميت اين روزها رانداشت و بيشتر مردم به خاطر مشكلات اقتصادي به دنبال بيرون كشيدن گليم خود از آب بودند،پروين نيز كار و كاسبي را از سن پايين شروع كرد.البته فراموش نكنيد كه حاج احمد پروين مردثروتمندي بود و علي احتياجي به كاركردن ، آن هم در سن پايين نداشت ، اما در آن زمان چنين رسم بود كه بچه ها، به ويژه پسران ، از سن پايين دنبال ياد گرفتن حرفه اي مي رفتند، تا در آينده گرفتار مشكلات اقتصادي نشوند; به همين دليل علي پروين خيلي زود از درس و مدرسه جدا شدو اين در حالي اتفاق افتاد كه او به خاطر هوش سرشارش تعجب معلمان خود را نيز برانگيخته بود. كاپيتان علي زاغي اولين بار كه با توپ فوتبال آشنا شد، انگار نيمه گمشده خود را يافته بود. وقتي 4 يا 5 ساله بود،قبل از اين كه با توپ بازي كند، به آن خيره مي شدو مدت زمان زيادي آن را نگاه مي كرد. با يك توپ مي توانست از كله سحر تا اذان ظهر بازي كند. در ضمن او از همان دوران كودكي كاپيتان بچه هاي محل بود و كسي اصلا به خود اجازه نمي داد در جايي كه علي زاغي حضور داشت ،حرف از كاپيتاني بزند. البته او خود هرگز ادعاي كاپيتاني نمي كرد، اما خداوند به او نيرويي داده بود كه همه را به سوي خود جذب مي كرد و البته توانايي هايش نيز سرشار بود; چنانچه همان طوركه مي دانيد او بعدها كاپيتان بي جانشين سال هاي پرافتخار پرسپوليس و تيم ملي شد. علي پروين ، انگار كاپيتان به دنيا آمده بود وروز خداحافظي از فوتبال نيز به همه ثابت كرد كه فوتبال ايران ديگر كاپيتاني مانند او به چشم نخواهد ديد. او براي آخرين بار بازوبند كاپيتاني را در بازي پرسپوليس ، دارايي در سال 1366(27 تيرماه ) به بازو بست . بعد از رفتن او، پرسپوليس ، ديگر همچون او رابه خود نديد و البته فوتبال ايران نيز براي هميشه از ستاره اي در حد و اندازه هاي علي پروين محروم شد. برگ كوچكي از خاطرات پروين -علي پروين سوم تيرماه 1325 در جنوب تهران و در خانواده اي پرجمعيت به دنيا آمد وفرزند ششم خانواده در بين هشت فرزند بود. او ازعباس ، منيژه ، محمد و فاطمه كوچكتر و از اقدس ومجيد بزرگتر بود. -دردوران كودكي بسيار شيطان بود،طوري كه خدابيامرز مادرش مي گفت : تمام بچه هايم يك طرف ، علي طرف ديگر، او از همه شيطان تر بود تا جايي كه برادر و خواهرهايش در18 ماهگي شروع به راه رفتن كردند و علي در14 ماهگي ... -در محله عارف ، بچه هاي محل به فوتبال ،گاري سواري و هسته بازي خيلي علاقه داشتند.يك روز پروين 500 هسته برد، اما وقتي به خانه برگشت ، ديد كه مادرش همه آنها را دور ريخته است و تا صبح گريه كرد. -ده ساله بود كه برادرش (حاج محمود)برايش يك دوچرخه مشكي رنگ لوكس خريد واو يك ساعت با آن لب جدول هنرنمايي كرد ودوستانش هم به او نگاه مي كردند. -او مانند هر فوتباليستي مسيرهاي ترقي راطي كرد و از «كيان » به تيم ملي رسيد. در اين تيم زير نظر «منصور امير آصفي » كار مي كرد كه به تيم ملي دعوت شد. در سال 46; زماني كه بازي حساسي با تيم «شهرباني » داشت ، توسط«رايكوف » به تيم ملي جوانان دعوت شد. آن زمان ناصر حجازي و ناصر عبداللهي هم ازهمبازيان او بودند. او سپس از كيان به «پيمان » رفت ، اما پيمان نيزپس از مدتي منحل شد. او مي گويد: يك روز درخانه نشسته بوديم كه همايون بهزادي و دكتربرومند به سراغم آمدند و به خاطر آنها باپرسپوليس قرارداد امضا كردم . -علي الهي اولين مربي پروين بود كه به خاطررفاقت با برادر بزرگتر پروين (عباس ) خواست كه پروين در تيم «عارف » بازي كند. او آن زمان 15سال بيشتر نداشت . -پروين مي گويد: بهترين بازي عمرم بااستراليا در پيكارهاي مقدماتي جام جهاني 1978 بود كه در ورزشگاه آزادي برگزار شد وبازي ، با پاس گل من (1 بر صفر) به سود ما تمام شد. -در زمان كودكي توپ دوست خوبش بود،حتي در زمان خواب هم آن را از خودش جدانمي كرد. او حركت هايي با توپ انجام مي دادكه بسيار عجيب و غريب بود. -كتاني چيني پروين شهره خاص و عام بود.او به آن ها علاقه زيادي داشت . فقط كافي بودتوپ در گوشه اي بيفتد و او با چرخشي سريع به آن برسد. -او در مدت بازي اش هيچ الگوي خاصي براي خود در نظر نگرفته بود. زماني كه نوجوان بود، هيچ وقت نمي گفت دوست دارم فلاني شوم يا... او مي گفت : مي خواهم خودم باشم ; علي پروين . -هرگاه او در اردو و يا مسافرت خارجي بود،مادرش براي او و ديگر بازيكنان تيم ، «كتلت »درست مي كرد. كتلت هاي مادر بسيار خوشمزه بود. -پروين مي گويد: هنگامي كه با تيم به مسافرت خارجي مي رفتيم ، آنها پول هايشان را به من مي سپردند تا نگه دارم و من هم از آنجا كه اين كار مسئوليت سنگيني بود، پول ها را داخل متكايم مي گذاشتم و مي خوابيدم ... -زماني بود كه تيم «كريستال پالاس » انگليس خواهان او بود و مبلغ پيشنهادي آن زمان براي شماره 7 ايران ، 500 هزار دلار بود. پدرش موافقت خود را اعلام كرد كه علي به انگليس برود، اما مادر گفت : «تو هنوز بچه اي ، آنجا ديوانه مي شوي ، نمي تواني دوام بياوري ... در غربت روحيه ات به هم مي ريزد و...» اين شد كه او ازرفتن به انگليس منصرف شد. -اولين اخراج پروين مربوط به زماني است كه در بازيهاي محلي در خيابان عارف بازي مي كرد. او در يك مسابقه حساس با تيم عارف به مصاف تيم پيمان رفت . قضاوت اين ديدار هم برعهده رضا غياثي بود. او فكر كرد چون رضاغياثي بچه محل اوست ، با خشونت او مدارامي كند، اما زماني كه اولين حركت خشن را انجام داد، توسط رفيق و هم محلي اش (رضا غياثي ) ازميدان اخراج شد. حالا پس از سال ها كه آنهايكديگر را مي بينند، هنوز هم درباره آن اخراج حرف مي زنند |
| | |
| کاربران زير از دوست گرامي جناب mehdi5392 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند |
| | #2 (permalink) |
| مدیر ارشد انجمنهای ورزش و سینمای هند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 22-12-07 محل سكونت: تهران
پست ها: 4,434
تشکرهای ارسالی این کاربر: 3,472
از این کاربر 5,331 بار در 2,663 پست تشکر شده است.
| محمد حسن انصاری فرد محمد حسن انصاری فرد متولد سال 1340 در شرق تهران و بزرگ شده محله ابوذر است. انصاری فرد دوران فوتبال خود را قبل از انقلاب و در تیم همایون آغاز کرد، پس از انقلاب و در فصل 59-58 برای تیم شاهین بازی کرد و بعد از آن با قراردادی 5 ساله به عضویت تیم «تکاور» درآمد. پس از اتمام قرارداد 5 ساله با «تکاور» انصاری فرد به دلیل روابطی که برادر بزرگترش «حاج حسین» با پرسپولیس داشت به این تیم پیوست. بیشترین دوران فوتبال خود را در پرسپولیس گذراند و به مدت 7 سال (71-64) برای این تیم به میدان رفت. 5 بار قهرمانی باشگاه های تهران، کسب یک عنوان قهرمانی جام در جام آسیا و 2 بار قهرمانی در جام حذفی کشور از افتخاراتی است که انصاری فرد به همراه پرسپولیس به دست آورد. نگاهی به سال های حضور او در تیم ملی این واقعیت را نمایان می کند که موفق ترین دوران فوتبال او در پرسپولیس بوده چرا که او دقیقاً در همان 7 سال عضویت خود در پرسپولیس از بازیکنان ثابت تیم ملی بوده است او موفق شد در این دوره همراه با تیم ملی ایران قهرمانی بازیهای آسیایی پکن را به دست آورد. انصاری فرد دوران مربیگری را از تیم فتح آغاز کرد و سپس به «پایانه های اصفهان» پیوست. مشهد مقصد بعدی انصاری فرد بود تا او قبل از به عهده گرفتن سرمربیگری تیم ملی فوتسال مدتی به عنوان مربی پارت سازان مشهد فعالیت کند. انصاری فرد به همراه تیم ملی فوتسال 3 بار عنوان قهرمانی آسیا را کسب کرد و بعد از آن مربیگری تیم فوتسال پرسپولیس را به عهده گرفت. آخرین تجربه او در مربیگری «تام ایران خودرو» بود که بازیکنان این تیم به رهبری انصای فرد موفق به کسب عنوان قهرمانی لیگ فوتسال کشور شدند. تجربه مدیریتی انصاری فرد به سال 69 باز می گردد. او در سال های 71 و 70 و 69 و همزمان با دوران فوتبالش در پرسپولیس مدیریت کل تربیت بدنی راه آهن را به عهده داشت و سال ها بعد به عنوان سردبیر روزنامه پیروزی فعالیت کرد. حال باید دید انصاری فرد در سومین تجربه مدیریتی خود چه می کند، تجربه ای که از نظر حساسیت و اهمیت به هیچ وجه قابل مقایسه با دو مسؤولیت قبلی او نیست. فرشاد پیوس متولد : ۲۲ دی ماه ۱۳۴۰ در محله نازی آباد تهران باشگاه ها : راه آهن - شاهین - پرسپولیس - الاهلی قطر حضور در پرسپولیس : ۶۵ - ۷۶ اولین بازی : ۱۶/۱۲/۱۳۶۴ (دارایی) اولین گل : ۱۶/۱۲/۱۳۶۴ (دارایی) آخرین بازی : ۲۰/۴/۱۳۷۶ (استقلال) آخرین گل : ۱۴/۴/۱۳۷۶ (تراکتورسازی) تعداد بازی در پرسپولیس : ۲۱۱ بازی تعداد بازی دوستانه خارجی : ۱۵ بازی ۷ گل اولین بازی ملی : ۱۵/۴/۱۳۶۳ (چین) آخرین بازی ملی : ۱۷/۷/۷۳ (یمن) اولین گل ملی : ۳۰/۱۰/۶۳ (یوگوسلاوی) تعداد بازی ملی : ۳۵ بازی تعداد گل ملی : ۱۹ گل تعداد کاپیتانی : ۶ بار افتخارات قهرمان بازی های آسیایی ۱۹۹۰ پکن قهرمان جام در جام باشگاه های آسیا ۱۳۷۰ قهرمان لیگ کشور : ۱۳۷۴ - ۱۳۷۵ قهرمان جام حذفی کشور : ۱۳۶۶ - ۱۳۷۰ قهرمان باشگاه های تهران : ۱۳۶۵ - ۱۳۶۶ - ۱۳۶۷ - ۱۳۶۹ قهرمان جام حذفی تهران : ۱۳۶۶ برترین گلزن تاریخ پرسپولیس : ۱۵۳ گل زننده بیشترین گل در یک بازی : ۷ گل مقابل پنجاب پاکستان برترین گلزن پرسپولیس در رقابت های آسیایی : ۱۱ گل زننده بیشترین گل در یک فصل : فصل ۷۳ با ۲۰ گل (رکوردش شکسته شد) نوع مسابقات تعداد بازی تعداد گل جام باشگاه های آسیا 2 2 جام در جام 10 9 لیگ 94 52 جام حذفی 30 22 باشگاه های تهران 70 65 حذفی تهران 5 3 حمید شیرزادگان 19 اسفند 1319 در تهران متولد شد.پیراهن تیم ملی را در 19 سالگی بر تن کرد.سال 38 در مسابقات مقدماتی المپیک 1946 توکیو با هفت گل آقای گل شد.چهارده بازی ملی در کارنامه خود دارد و در سال 1345 از بازیگری در تیم ملی خداحافظی کرد.بهترین بازی زندگی ورزشی او مقابل عراق در مسابقات مقدماتی المپیک 1954 بود که سه گل از چهار گل ایران را به ثمر رساند. همایون بهزادی همایون سر طلایی سال 1320 در خرم آباد به دنیا آمد و سال 46 از شاهین به پرسپولیس آمد.بهزادی تا پایان دوران بازیگری خود (1352) به پیراهن پرسپولیس وفادار ماند.وی علاوه بر سی و هشت بازی ملی،چهل بازی تیم منتخب تهران را در برابر رقبای خارجی همراهی کرد.بهزادی در دیدار معروف پرسپولیس – استقلال 52 با بازوبند کاپیتانی سه بار دروازه آبیها رو فرو ریخت.مصدومیت در همین بازی باعث خداحافظی او از فوتبال شد.ضمن آنکه در اوایل سال 53 مدتی جایگزین آلن راجرز سرمربی پرسپولیس شد مهراب شاهرخی 1322 در اهواز متولد شد و به عمو مهراب و بمب سیاه فوتبال ایران شهرت یافت.او هم یک شاهینی بود که از دارایی به پرسپولیس آمد.از سال 56 به مدت چهار سال مربی پرسپولیس شد.شانزده بازی ملی در کارنامه اش داشت.با بازی در فیلم علفهای هرز به دومین هنرپیشه سینمایی پرسپولیس بعد از عزیز اصلی تبدیل شد و در سال 71 درگذشت. جعفر کاشانی اول فروردین 1323 در تهران به دنیا آمد.از شاهین به پرسپولیس پیوست و سومین کاپیتان تاریخ این تیم شد.شش سال و نیم به طور مستمر پیراهن تیم ملی را بر تن کرد.اولین بازی او سال 47 و آخرین بازی ملی اش در سال 53 انجام شد.تعداد بازی های ملی او به 38 رسید و آخرین بازی باشگاهی اش 27 آذرماه سال 53 مقابل استقلال برگزار شد تا در سی سالگی برای همیشه از فوتبال خداحافظی کند. حسینعلی کلان زهردارترین مهاجم نسل اول تاریخ پرسپولیس در سال 1323 در تهران متولد شد و سال 46 از شاهین به پرسپولیس آمد.همین سال پیراهن تیم ملی را در 23 سالگی به تن کرد و سال 52 با تیم ملی خداحافظی نمود. بهترین بازی او سال 51 در جام ملت های آسیا بود که سه گل ایران را وارد دروازه عراق کرد. |
| | |
| کاربران زير از دوست گرامي جناب mehdi5392 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند |
| | #3 (permalink) |
| مدیر ارشد انجمنهای ورزش و سینمای هند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 22-12-07 محل سكونت: تهران
پست ها: 4,434
تشکرهای ارسالی این کاربر: 3,472
از این کاربر 5,331 بار در 2,663 پست تشکر شده است.
| نام آوران باشگاه پرسپولیس احمدرضا عابدزاده (عقاب آسيا) - رکورد بسته نگه داشتن دروزاه در لیگ (802 دقیقه) - 13 بازی بدون شکست در داربی پرسپولیس- استقلال - بیشترین بازی ملی دروازهبانی (79 بازی ملی) -در بازيهاي ملي سابقه نداشته در 90 دقيقه بالاي 2 گل بخورد علی پروین (علي سلطان) - چهاردهمین بازیکن برتر قرن آسیا - بهترین بازیکن جام ملتهای آسیا (1976) - عضو تیم منتخب آسیا (1974) - برترین فوتبالیست سال ایران (1350، 1355 و 1356) - برترین مربی ماه فوتبال آسیا (ژانویه 1999) محسن خليلي (محسن رفت و برگشت) -آقاي گل ليگ برتر (سال 87) -قاتل طالبلو (هر بازي مقابلش بازي كرده گل زده) فرشاد پیوس (فرشاد آقاي گل) - دومین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1990) - آقای گل بازیهای آسیایی (1990) - عضو تیم منتخب آسیا (1990) - آقای گل لیگ ایران (1370 و 1373) - آقای گل لیگ قطر (1989) - آقای گل باشگاههای تهران (1365، 1366، 1367، 1369 و 1370) ناصر محمدخانی - آقای گل جام ملتهای آسیا (1984) - عضو تیم منتخب آسیا (1984) - آقای گل باشگاههای تهران (1360 و 1362) - بازیکن اخلاق جام دیوار چین (1362) محمد پنجعلی - عضو تیم منتخب آسیا (1984) - کاپیتان تیم منتخب آسیا (1986) افشین پیروانی (افشين باتعصب) - بازیکن ماه فوتبال آسیا (فوریه 2000) - بازیکن اخلاق لیگ برتر (1380) ادموند بزیک - آقای گل لیگ (1381) - گلزنترین بازیکن لیگ ایران با 82 گل حامد کاویانپور - بهترین بازیکن لیگ برتر (1380) - زننده زیباترین گل ماه آسیا (می 2001) مهرداد اولادی - آقای گل بازیهای کشورهای اسلامی (2005) محمدحسن انصاریفرد - بهترین فوتبالیست سال ایران (1366) - برترین مربی سال ایران (1382) - بهترین مربی فوتسال آسیا با 4قهرمانی متوالی محمد زادمهر - آقای گل جام پیشکسوتان تهران (1383) محمد جاسمیان - بهترین بازیکن پیشکسوتان تهران (1383) حمید استیلی - زننده گل قرن آسیا (199 - بهترین بازیکن تورنمنت فوریه کویت (1999) - عضو تیم منتخب آسیا (1999) محتبی محرمی - ششمین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1990) - عضو تیم منتخب آسیا (1990) ابراهیم آشتیانی - بهترین بازیکن جام ملتهای آسیا (1972) - برترین فوتبالیست سال ایران (1350) همایون بهزادی (سرطلايي) - آقای گل جام ملتهای آسیا (196 - محبوبترین فوتبالیست سال ایران (1350) حسین کلانی - آقای گل جام ملتهای آسیا (1972) - آقای گل لیگ (1349 و 1350) - آقای گل باشگاههای تهران (134 صفر ایرانپاک - آقای گل لیگ (1350) - آقای گل باشگاههای تهران (1350) - آقای گل جام کوروش (1350) - بهترین گل سال فوتبال ایران (1350) مرتضی کرمانیمقدم - برترین بازیکن خارجی لیگ قطر (1380) - پدیده فوتبال ایران (1366) مهدی مهدویکیا (سرور اس تق لاليا) - مرد سال فوتبال آسیا (2003) - جوان سال فوتبال آسیا (1997) - بازیکن ماه فوتبال آسیا (فوریه 2000) - زننده زیباترین گل سال آسیا (1997) - برترین فوتبالیست سال ایران (1382) - عضو تیم منتخب فیفا (2000) - بهترین پاسور فصل بوندس لیگا (2003-2002) - بهترین بازیکن فصل هامبورگ (2003-2002) و (2004-2003) - رکوردار بیشترین حضور یک ایرانی در بوندس لیگا - آقای گل جوانان باشگاههای تهران (1372) کریم باقری (كريم كانتونا) - بازیکن ماه فوتبال آسیا (جولای 1997 و دسامبر 2001) - سومین بازیکن برتر سال آسیا (1997) - زننده زیباترین گل ماه آسیا (اکتبر 2000 و اکتبر 2001) - دهمین بازیکن برتر قرن آسیا - عضو تیم منتخب آسیا (1997 و 2000) - دومین گلزن ملی برتر سال دنیا (1997) - بهترین بازیکن جام باشگاههای عرب (2001) علی دایی (شهريار) - مرد سال فوتبال آسیا (1999) - دومین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1996) - چهارمین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (199 - برترین گلزن ملی تاریخ فوتبال جهان - برترین گلزن ملی سال دیتا (1996 و 2004) - هفتمین بازیکن برتر قرن آسیا - عضو تیم منتخب فیفا (2000) - عضو تیم منتخب آسیا (1997 و 199 - آقای گل بازیهای آسیایی (199 - آقای گل جام ملتهای غرب آسیا (2004) - بهترین بازیکن جام ملتهای غرب آسیا (2004) - بهترین بازیکن جام الجی تهران (2000) - آقای گل لیگ برتر (84-83) - نشان درجه 3 شجاعت (1383) - سفیر حسن نیت یونیسف در ایران - آقای گل باشگاههای تهران (1382) علی کریمی (كريمي ريوالدو) - مرد سال فوتبال آسیا (2004) - چهارمین بازیکن برتر سال آسیا (2001) - بازیکن ماه فوتبال آسیا (ژوئن 2000، اکتبر 2001، اکتبر 2003) - بهترین بازیکن جام ملتهای غرب آسیا (2000) - بهترین بازیکن جام بین قارهای (2003) - برترین فوتبالیست سال ایران - بهترین بازیکن خارجی لیگ امارات (2002 و 2004) - آقای گل جام ملتهای آسیا (2004) - آقای گل لیگ امارات (2004-2003) - عضو تیم منتخب آسیا (2004) زیاد شعبو - آقای گل لیگ سوریه (2003-2002) - بهترین بازیکن سال سوریه (2002) - سومین گلزن برتر لیگ کشورهای عربی (2002) محسن زارعی - ستاره مسابقات جام رمضان (فوتسال) (1384)
__________________ برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه ، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند . ويرايش توسط mehdi5392 : 02-01-09 در ساعت 17:56 |
| | |
| | #4 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| بيوگرافي ايمان مبعلي متولد 1361 محل تولد ايذه رده ي سني بزرگسالان قد 173 وزن 65 پست هافبک از ده سـالــگي در حـالـي که سن کمي داشت به تنها زمين فوتبال ايذه مي رفــت و بــه تــنهايي به تمرين شوت و ضربات ايستگاهي مي پرداخت و براي اولين باردرمسابقات دانش آموزي چهره شــد،در سال هفتاد و دو به عنوان قهرمان مــهــارت هاي فــردي ايران دست يافت و در همان سـال به عـــضـــويـــت تــيــم آموزشگاهاي خوزســتـــان در آمـد وي سپس درسن شانزده سالگي با پرسپوليس ايذه فوتبال را بصورت جدي دنبال نمود و در سال هفتادوهــفــت به استقلال اهواز آمد و با اين تيم قهرمان کشور شد، در ســـال هفتادوهشت توسط بگوويچ به تيم بزرگسالان فولاد دعوت شد او در تيم فولاد بازي مي کرد که تــوسط مناجاتي به تيم ملي جوانان دعوت شد و در ســال هفتاد و نه توسط برادو مربي برزيلي تيم مـلــي بزرگسالان نيزبه تيم ملي بزرگسالان دعوت شد او همزمان در هر سه رده ملي شروع به بازي نمودو با تيم ملي اميد قهرمان بازيهاي آسيايي پوسان شد وي تاکنون بيست و هشت بازي ملي انجام داده است ويرايش توسط zamara : 4 روز پيش در ساعت 21:59 |
| | |
| 5کاربر زیر از دوست گرامی جناب harry potter1 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کردند: |
| | #5 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| افشين قطبي متولد 19 بهمن 1343 (شمسي) مطابق با ? فوريه ميلادي) در شيراز درايران متولد شد. پدر وي رضا قطبي ، پسر دايي فرح ديبا ، ملکه ي ايران ، بود . پدرش ابتدا تلويزيوني را تهيه ميکرد. تا اينکه به رياست تشکيلات جديد «سازمان تلويزيون ملي ايران» منصوب شد و آن را به شکل نوين پايه گذاري کرد و تا سال ???? خورشيدي اين سمت را برعهده داشت، ولي در اين سال با بالا گرفتن شعلههاي انقلاب به ناچار از سمت خود کناره گيري نموده و با خانواده سلطنتي از كشور متواري گرديد. وي به همراه خانواده اش در آمريکا اقامت نمود و داراي تابعيت آمريکايي شد . او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاه هاي آليتاليا، آتوباهن، ولي ايگلز و فلايرز آمريکا بازي کرده و بعد از آن سال تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيکن بوده و در همين زمان، صاحب مدرک مربيگري حرفه اي a شده است. او از دانشگاه لس آنجلس مدرک مهندسي الکترونيک را نيز دريافت کرده است. تا چندي پيش کمک مربي تيم کره جنوبي بود و بعد از مسابقات جام ملت هاي آسيا در سال ???? به تيم پرسپوليس پيوست. سابقه کاري: افشين يک مربي فوتبال ايراني - آمريکايي محسوب مي شود که تا چندي قبل به عنوان دستيار اول پيم وربيک هلندي ، در تيم ملي کره جنوبي مشغول به کار بود . وي در گذشته نيز دستيار اول تيم ملي آمريکا و تيم لس آنجلس گالاکسي نيز بوده است . او از دسامبر 2000 تا جولاي 2002 به عنوان آناليزور تيم کره به گاس هيدينگ کمک مي کرده است . سپس از اکتبر 2005 تا جولاي 2006 همين وظيفه را براي ديک آدوکات انجام داده است سابقه ي کاري به عنوان دستيار : تيم ملي کره جنوبي ( دسامبر 2000 - جولاي 2002 ) سوان سامسونگ کره جنوبي ( 2002 - 2004 ) لس آنجلس گالاکسي ( 2004 ) تيم ملي کره جنوبي ( 2004 تا پايان جام ملت هاي آسيا در سال 2007 ) در دفتر کوچکي وابسته به وزارت اطلاعات و |
| | |
| | #6 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| نام:علي پروين لقب:سلطان فوتبال متولد:سوم مهر 1325درتهران تعدادبازي ملي:70 پست:هافبك پوششي اولين بازي ملي:در تاريخ15شهريور1349 بازيكن باشگاههاي:البرز.پيكان.پرسپ ليس مربيگري باشگاه:پرسپوليس شروع.... او روز سوم مهرماه1325دركوچه غريبان بدنيا آمد.پدرش احمد پروين(متوفي سال1350)ومادرش نصرت خانم (متوفي سال1378)بود. علي صاحب برادر بزرگتري به اسم محمود است كه مي گويند امروز در ساليان بالاتر از60سالگي كارمندبنياد جانبازان است. گويي علي در دوران خردسالي آتش زير خاكستر بود كه بلافاصله بعد از گذشتن از بيماري نوزادي به يك پارچه آتش و ولوله كوچه غريبان تبديل شد. دهه 30براي سلطان در محله هاي مركز شهر و بازار با كمكهاي بي مظايقه حاج احمد كله پز مانند برق و باد گذشت. آغازافتخارآفريني.... علي پروين آنقدر با توپ آشنا شده بود كه درسال1340با هم محلي هاي خود به مشهد رفت و درآنجا از خدا خواست كه به تيم ملي دعوت شود. اوپس از بازگشت از مشهد به تيم كيان دعوت شد پس از تست وي او براي تيم دوم كيان يعني همان البرز انتخاب شد.او درسال41شاگردعلي الهي در تيم البرز شد. يكسال بعد علي پروين آنقدر درخشيد كه او را به تيم ستاره ي يك كيان آوردند و تحت هدايت و مربيگري آصفي همبازي جانملكي قرار گرفت.درسال46پروين به تيم نوظهور پيكان پيوست.مبلغ قرار داد او با اين باشگاه10هزار تومان بود. تولد ستاره ي ناب ايران زمين.... اوج گيري و زيبايي او در حركات با توپ باعث دعوت شدن يا به عبارتي درست تر باعث تحميل كردن خود به آن شد.در روز15شهريور49پروين اولين بازي ملي خود را انجام دادو12روز بعد براي اولين بار عضو پرسپوليس شد. آن موقع همايون بهزادي تك ستاره پرسپوليس بود.باچهره ي فتوژنيك.قامت بلندوكفش طلايي مسابقات فوتبال دل همه را مي برد.اما سال54وقتي بهزادي سرمربي تيم بود اختلاف با علي عبده مدير وقت پرسپوليس دوران شيرين او را به پايان برد. پروين درسال اول حضور در پرسپوليس تا مرز تبديل شدن به يك ستاره ي جهاني و حرفه اي هم پيش رفت. پس از 4سال بازي پروين با پيراهن سرخ رنگ پرسپوليس او ديگر جاي بهزادي را گرفته بود با آنكه به او نمي رسيد اما در غيبت او ستاره ي پرسپوليس شد.تبحر پروين در ضربات كاشته محبوبيت او را دوچندان كرده بود طوري كه هرگاه خطايي به نفع پرسپوليس مي شد فرياد تماشاگران براي پروين بالا مي رفت. پيراهني كه روز15شهريور49برتن او رفت تا 22اسفند58همچنان برتن او ماند. درتمام اين مدت او يكي از بزرگان تيم ملي بود و 2بار قهرمان جام ملتهاي آسيا شد.او دراين مدت يك صعود به المپيك را تجربه كرد.درجام جهاني1978كه درآرژانتين برگزار شد علي پروين به عنوان كاپيتان تيم ملي بود.او در33سالگي از تيم ملي خداحافظي كرد و چند سال بعد او دوباره توسط ناصر ابراهيمي به تيم ملي دعوت شد اما از حضور در تيم ملي انصراف داد تا در اوج بازيگري از اين حرفه كنار رود. دوران مربيگري... پروين فوتبال را تا تيرماه سال66ادامه داد.او وقتي 41ساله شد فوتبال را رها كرد و تنها به مربيگري ادامه داد.پس از كناره گيري شاهرخي از مربيگري پرسپوليس او به عنوان مربي پرسپوليس انتخاب شد. در اولين سال مربيگري تيم قهرمان فوتبال باشگاه هاي دسته اول تهران شد.در همان سال قهرمان جام حذفي كشور شد.در سال بعدقهرمان باشگاه هاي دسته اول تهران شد. با حمايت بنياد از پرسپوليس و اختلافي كه پروين با آنها داشت او پس از ساليان دراز با اين تيم از آن كنار رفت.تيم پس از آن در جام باشگاهها بازي اول خودرا5بر0بردند ولي در مقابل محمدان بنگلادش كه به مربيگري ناصر حجازي بود 2بر1شكست خوردند.كه با توجيه عوام فريبانه بازيكنان به دليل نبود علي پروين در تيم همراه بود. پس از آن بود كه دوباره پروين به پرسپوليس بازگشت. روز بازي پاس با پرسپوليس در استاديوم آزادي هريك از تماشاگران يك شاخه گل سرخ در دست داشتند.60هزار گل سرخ كنار زمين در اولين بازي پس از بازگشت پروين. پرسپوليس 3بر1پاس را برد وهمه آنرا مديون يك نفر بودند:علي پروين. او در سال68براي مربيگري تيم ملي به خاطر تجارب زيادي كه داشت دعوت شدو تا سال72مربي تيم ملي ايران بود. در مسابقات مقدماتي94تيم ملي بين4تيم آسياچهارم شد.اين شكست در كنار عزم راسخ صفي زاده رييس فدراسيون فوتبال براي حذف پروين ازمربي گري ايران كافي بود.پروين هم از كار كنار رفت.دومين حذف او از فوتبال در سال72بود.اين بار او مدت زمان بيشتري را كنار گود بود. اما در مهر77امير عابديني مدير وقت پرسپوليس او را برگرداند.پس از اينكه تيم از حمايت صنايع معادن و فلزات خارج شد عابديني پروين را به تيم اضافه كرد تا با استفاده از او بتواند تيم داري كند. او توانست درسالهاي 77و78پرسپوليس را قهرمان كشور كند.درسال79دوم شود.ودر سال80قهرمان.در سال81هم پس از سوم شدن استعفا دادو مدير فني پرسپوليس شد.در فصل85-84او دوباره سرمربي پرسپوليس شد اما نتايج ضعيف تيم قرمزهاي پايتخت همه را متاثر كرده بود تا آنكه پروين در اواخر فصل به طور كمل با توجه به سخن خودش از فوتبال كناره گيري كرد.وحتي با اصرارهاي مدير جديد پرسپوليس انصاري فرد هم از تصميم خود بازنگشت.وآري هان به عنوان سرمربي پرسپوليس انتخاب گرديد. او با تمامي انتقادات و طرفداري هاي مصبت و منفي اي كه تحمل كرد براي آنكه بماند يا نماند بالاخره از تيم هميشگي اش خداحافظي كرد. در نهايت او با اين همه سلطان بي چون و چراي فوتبال ماست او خيلي زحمت براي آن كشيده پس بر همه است كه احترامش را نگه دارند. 1.او از سال 60تا66به طور همزمان هم مربي تيم بود وهم بازيكن آن. 2.در همان سالها او كه درعمرش در پست مهاجم بازي نكرده بود در نوك حمله پرسپوليس بود و در 17بازي اي كه انجام داد15گل زد تا در حضور عليدوستي .محمد خاني آقاي گل مسابقات شود. 3.دختر بزرگ تر پروين، همسر آرش فرزين است كه در آلمان زندگي مي كرد و مدتي است كه با ازدواج با دختر پروين، در ايران ماندگار شده. حسام، داماد ديگر پروين است. هر دو دامادش از خانواده هاي پولدار هستند و اين سليقة پروين را در انتخاب داماد نشان مي دهد. نازگل، دختر آرش و رضا پسر حسام، دو نوة پروين هستند. يك ويلا در رامسر دارد كه سالي يكي دو بار براي سر زدن به آن جا، تيم را به اردوي رامسر مي برد. اهل مسافرت خارج از كشور هم هست. بيشتر با رفقايش به تركيه مي رود. رابطة چندان جالبي با پسرش ندارد. شب ها در خانه به او بند مي كند و تا صبح، به شيوة بغل پا زدن و مدل موهاي محمد گير مي دهد. برخلاف پسرش، هر دو دامادش را دوست دارد منبع:استفاده از سايت رسمي پرسپوليس.سايت علي پروين. |
| | |
| | #7 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| محسن خليلي متولد 25 بهمن ماه سال 1359 در شهر تهران و منطقه نازي آباد است .و مجرد است . محسن يك خواهر و يك برادر دارد كه خودش فرزند وسط خانواده است . محسن در دوران طفوليت نيز عاشق فوتبال بوده وفوتبال خودرا در زمين هاي خاكي نازي آباد آغاز كرد. سطح تحصيلاتش ديپلم کامپيوتر است وآن را ازترس وبه اجبار خانواداش گرفته است .محسن آدم پول دوستي نيست اما معتقد است پول تا جايي كه باعث زندگي خوش و بدون دغدغه باشد خوب است . محسن خليلي در يك خانواده تماما استقلالي متولد شده است و به گفته ي خودش تنها او بوده كه از دوران بچگي علاقه زيادي به پرسپوليس داشته و تمامي بازي هاي اين تيم بزرگ را نگاه مي كرده و حتي براي بازي هاي حساس اين تيم نيز به استاديوم مي رفته . تمام كساني كه محسن را ازنزديك ديده اند معتقدند خيلي آدم خوش اخلاق و شوخ طبعي است و معمولا خودش را براي كسي نمي گيرد و معتقد است از همين مردم است كه به اين محبوبيت رسيده است . محسن سقف آرزوهايش بازي در تيم هاي رئال مادريد و بارسلونا است.بهترين سفرش زماني بودکه به کربلا مشرف شده وبه پابوس امام حسين (ع)رفته اس |
| | |
| | #8 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| نام : مهدي نام خانوادگي : مهدوي کيا متولد : 2 / 5 / 1356 مکان تولد : محله خاوران تهران تعداد فرزند : يک دختر به نام عسل تحصيلات : ديپلم باشگاه : هامبورگ آلمان باشگاههاي قبلي : بانک ملي تهران – پرسپوليس تهران – بوخوم - هامبورگ اولين بازي در بوندس ليگا آلمان : 1 / 7 / 1999 افتخارات باشگاهي : 2 قهرماني باشگاههاي تهران با تيم بانک ملي – 2 قهرماني ليگ ايران و يک عنوان سومي جام باشگاههاي آسيا با پرسپوليس – مقام سومي و چهارمي بوندس ليگا و قهرمان جام حذفي آلمان با هامبورگ – مرد سال فوتبال آسيا در سال 2003 افتخارات ملي : مقام سوم جام ملتها ي 1996 امارات – جوان اول آسيا در سال 1997 – قهرماني در بازيهاي آسيايي 1998 بانکوک حساس ترين گل : به آمريکا در جام جهاني 98 فرانسه تعداد حضور در جام جهاني : 1 دوره تعداد حضور در جام ملتهاي آسيا : 2 دوره |
| | |
| | #9 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| ستاره دو بار متولد شده و دو بار هم مي ميرد! تولد اول؛ گام نهادن به هستي است. عليرضا ساعت 5 صبح روز جمعه 9 تير 1359 در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنيا آمد. پدرش خياط بود و توليدي پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرايشگري، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، يک برادر و 3 خواهر ديگر هم به اين جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خيابان کوه سنگي مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند. به دبستان رافت کوه سنگي مي رفت، دوره راهنمايي را در مدرسه اسرار خيابان سازمان آب گذراند و در دبيرستان شريعتي مشهد و در رشته فني و حرفه اي ديپلم گرفت. عليرضا در تمام اين سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود. او خانواده و فاميلي پرجمعيت داشت. يک برادر،3 خواهر،3 عمو،4 عمه،4 خاله و3 دايي فاميل بزرگي بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ايراني ها و شهرستاني ها با دلبستگي هاي عاطفي شديد به اعضاي خانواده و فاميل، به خصوص به کوچکترين دايي اش صمد که فقط 5 سال با او اختلاف سني داشت، بزرگ شد. در دوران کودکي آرزو داشت دکتر شود. از دوره نوجواني ورزش را با واليبال شناخت و از ابتداي جواني بود که گمشده و آينده اش را در فوتبال حرفه اي پيدا کرد. *********** آغاز يک راه طولاني بازي هاي خوب و فيزيک مناسب، موجب درخشش او در مسابقات آموزشگاهي شد. سر از تيم باشگاهي راوند درآورد و بعد از 2 ماه تمرين، در اولين مسابقه باشگاهي در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترين تيم فوتبال خراسان، به ميدان رفت. پيروزي 3-1 آن مسابقه براي عليرضا شيريني ديگري سواي اولين موفقيت در مهمترين گام داشت، او هر 3 گل اين بازي را براي تيمش زد اما از آن هم مهمتر، ديده شدن و دعوت به پوشيدن پيراهن راه راه مشکي و قرمز ابومسلم بود. در ابومسلم هم همين حکايت تکرار شد، در همان اولين مسابقه در ليگ سال 1377، آنقدر درخشيد که به تيم ملي جوانان دعوت شد. بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تيم ملي اميد دعوت شد و حضور همزمان در تيم اميد و ابومسلم در ليگ، راه او را براي پيشرفت باز کرد. يک بازي درخشان در ورزشگاه آزادي تهران مقابل استقلال تهران، تيرخلاصي بود بر ترقي عليرضا. اميرقلعه نوعي که مربي تيم اميد در کنار حميد درخشان بود، او را به استقلال دعوت کرده بود اما دست دقايقي بعد از سوت پايان آن مسابقه بود که خبر رسيد، عليرضاي 18 ساله به تيم ملي بزرگسالان دعوت شده است. تولد دوم، طلوع يک ستاره منصور پورحيدري او را به بازيهاي آسيايي بانکون نبرد اما در بازگشت به استقلال، پذيرايي از اين تازه وارد مشهدي را به عهده گرفت. عليرضا در سال 1378 قراردادي 5 ساله با استقلال بست، همان قراردادي که چون ارديبهشت 83 به اتمام مي رسد، اين روزها اين همه جنجال برپا کرده است. 3 ماه تمرين با يکي از دو بزرگ فوتبال ايران با حول وولاي ستاره شدن يا محو شدن گذشت. در تمام اين مدت( بهار و تابستان 78) عليرضا هر شب بعد از تمرين در خوابگاهي واقع در خيابان لارستان تهران که باشگاه براي شهرستاني ها در نظر گرفته بود، خوابهاي طلايي مي ديد. سرنوشت براي او راه موفقيت در نظر گرفته بود و اين چنين عليرضا از همان نخستين بازي و نخستين فصل حضورش در استقلال، مهره ثابت تيم شد. درست مثل راوند و ابومسلم. ميروسلاوبلاژويچ پيرمرد کروات در سال 1379 با يک نظر، عليرضا را به خاطر سپرد. او تيم ملي را براي حضور در معتبرترين ميدان ورزش جهان آماده مي کرد.عليرضا در تمام روزهاي سخت اردو، سرحال و شاداب بود و در برابر تيم ملي اسلواکي با گل بي نظيري که زد، جاي خود را در ترکيب فرشتگان چيرو با شماره 11 تثبيت کرد.ايران به جام جهاني نرسيد اما ديگر ستاره متولد شده بود. عليرضا بعد از حذف تيم ملي زيرخاکستر اين شکست محو نشد، او در بازگشت به دنياي فوتبال و مسابقات، در واپسين ثانيه هاي مسابقه استقلال الاتحاد عربستان در جام باشگاههاي آسيا جفت پا به هوا برخواست و در ارتفاع 210 سانتيمتري( يک وجب بالاتر از ديرک افقي دروازه) با سر، شوتي محکم به توپ زد که تور دروازه و ورزشگاه لبريز از مردم و تيم الاتحاد را به يکباره فرو ريخت. ستاره خاص نيکبخت با همه بازيکنان فرق داشت. استيل منحصر بفرد با حرکات خاص او از وي چهره اي به يادماندني ساخته بود. او که همه ويژگيهاي يک ستاره را از بعد فني داشت، با ساده ترين و سالم ترين روش ها به مقام ستاره اي رسيد. مثلاً او براي شادي بعد از گل کارهاي خاص مي کرد. هنوز تصوير آن شماره گرفتن او با استوک هاي کفش فوتبالي اش در ذهن هاست. يا دوئل انگشتي اش با احمد مومن زاده! نيکبخت در خارج از زمين هم رفتارهاي يک ستاره را پيش گرفت. لباس هاي خاص که همگي در يک صفت، آمدن به او، مشترک بودند. وقتي در کنار عينک هاي مدرن، موهاي آراسته، اتومبيل هاي مد روز، عطرهاي خاص و زينت آلات مردانه عجيب قرار گرفت از علي نيکي ستاره ساخت. ستاره روي جلد علي نيکي از تابستان 80 به جلد نشريات چسبيد! عکس ها و ژست هاي مختلف، تيترهاي گاه عجيب، روابط او با مهره هاي مشهور سينما و تلويزيون، چهره فتوژنيک و رفتار ستاره وار او، همگي مطلوب نشريات بود. او هر روز حداقل روي جلد 30% از نشريات خودنمايي مي کرد و خيلي زود همه رقبا را از عرصه خارج کرده و خود يکه تاز عرصه ستاره ها شد. آنچه به دوام ستاره بودن عليرضا کمک کرد، رفتار کنترل شده و فارغ از هر گونه غروري بود که پاي عليرضا را به کارهاي خيريه باز مي کرد. هرگز گرد مجالس و شب نشيني هاي آنچناني نچرخيد و هيچ وقت اجازه نداد شايعات خانمانسوز پيرامونش به وجود بيايد. عليرضا خيلي مواظب اطرافيانش بود و تا کسي را کاملاً نمي شناخت، خارج از دايره ادب و معاشرت معمولي با او گرم نمي گرفت. به اين ترتيب او جمع دوستانش را در حقيقت به شکل هوشمندانه اي گلچين کرد و هرگز نه خود کاري کرد که ناپسند عرف باشد و نه اجازه داد اطرافيان با چنين اشتباهاتي به شهرت او لطمه بزنند. در کنار همه اينها، عليرضا از نظر فني و حرفه اي هم هيچ گاه اجازه نداد کسي از کنارش سبقت گرفته و او را جاي بگذارد. ستاره متعادل نيکبخت در همه اجزاي زندگي، ستاره اي متعادل است. او به همان اندازه که به لباس اسپرت اهميت مي دهد، اهل رسمي پوشيدن هم هست. موهايش را بلند مي کند و گاه تا 200 گرم ژل مي زند اما يک باره هم در همين ناباوري موها را بدون هيچ مقاومتي کوتاه مي کند و عين محصل ها، شانه کرده مي گردد! او تميزي را دوست دارد، عاشق لباس هاي نو است اما به همان اندازه که خرج مد روز مي کند، از بخشيدن به ديگران هم غافل نيست. همين مسئله باعث شده هرگز کسي به شيک پوشي و خوش پوشي او خرده نگيرد. اهل ميهماني رفتن نيست. البته حساب جمع هاي دوستانه و فاميلي جداست اما در اين نوع ميهماني ها، او براي حاضران فقط" عليرضا" است نه نيکبخت ستاره. هرگز جايي نمي رود که از او به خاطر نيکبخت بودن، دعوت کرده باشند. در عوض، بدون دعوت و سرزده مرتب در پرورشگاه ها، آسايشگاه هاي سالمندان، خيابان ها، پارک ها، فروشگاه ها و مجالس خيريه مخصوص جمع آوري کمک و اعانه براي مستمندان حضور يافته و طوري رفتار مي کند که همه معمولي بودن او را باورکنند اين هم يکي از دلايل ماندگاري ستاره بخت اوست که هيچ وقت نيرويي را عليه خود تحريک نمي کند. در خلوت يک ستاره اهل مطالعه نيست ولي عاشق سينماست. سيستم صوتي، تصويري اش هر کجا که باشد، کامل است و معمولاً هفته اي 2 يا 3 فيلم مي بيند. بيشتر فيلم هاي خارجي را دوست دارد و با اکثر هنرمندان ايراني، به خصوص کمدين هايي مثل مصطفي راد، جواد رضويان، مهران غفوريان و مجيد صالحي رابطه دوستانه و رفت و آمد دارد. از بچگي چون در منزل خواهر و برادران کوچک را نگهداري مي کرد، عاشق بچه داري بود و هنوز هم عروسک ها و اسباب بازيهاي آن روزگار، بخش عمده اي از فضا و دکور منزل او را پر کرده است. غذاي مورد علاقه او قرمه سبزي است و موز، ميوه محبوب اوست. روزي 2، 3 فنجان چاي مي خورد، البته در منزل و خيلي وقت است دور کافي شاپ را به دليل مشکلات ستاره اي، خط کشيده است. از قدم زدن خوشش مي آيد و حالا مجبور است در منزل به اين کار بپردازد. موسيقي را دوست دارد ولي نه در مجامع عمومي مثل کنسرت ها! پاي سريال هاي محبوبش مي نشيند . رنگ محبوبش آبي و قهوه اي است، گل رز را دوست دارد و عکس هاي زيادي را جمع آوري کرده است. محيط زندگي ساکت و آرام را مي پسندد چون تا ساعت 12 ظهر مي خوابد و شب ها هم دوست ندارد دوروبرش شلوغ و پرسر و صدا باشد. عاشق سرعت است و ماشين هاي سريع مثل" بي ام و" و" پورشه" و" آئودي" را مي پسندد. بر عکس از موتور و هواپيما به شدت مي ترسد و حتي المقدور از نقل و انتقال با اين دو وسيله خودداري مي کند. مارک محبوب لباس او زارا(Zara) و ديزل(Dizel) است. آدامس اربيت(Orbit) مي جود و ادکلن اولترا ويلت 212(Ultra Villet 212) مي زند. کلاً به طبيعت علاقه زيادي دارد و عاشق درخت هاي بلند و فضاي سرسبز است. نيکبخت زمان زيادي در هر شبانه روز را صرف فکر کردن به مرگ مي کند و گاه و بيگاه سرزده به قبرستان مي رود و در ميان قبرهاي ناشناس مي گردد. معنويت يک ستاره نيکبخت برخلاف بسياري از ستاره ها و درست نقطه مقابل شمايل ظاهري و چهره هميشه پر از لبخندش، بسيار با معنويت سروکار دارد. همانطور که در خلوت، اوقات زيادي را صرف تفکر به مرگ و سفر به جهان باقي مي کند، در بسياري از مواقع در محافل جمعي هم مشغول بحث در مورد نيروهاي ماوراء الطبيعي مي شود. خرافاتي نيست اما مثل همه ايراني ها به چيزهايي که از کودکي از پدر و مادر شنيده، اعتقاد دارد. در مدرسه هميشه نمرات بينش اسلامي و انشاء اش 20 بود و او هنوز هم علوم طبيعي را به رياضي ترجيح مي دهد. ماه محرم براي او ماهي عزيز است. در اقوام و خويشاوندانش، مداح و قاري قرآن زياد يافت مي شود و مرتب در دهه اول محرم در تعزيه هاي فاميلي شرکت مي کند. ماه رمضان را هم دوست دارد و هميشه از هر فرصتي استفاده مي کند تا خاطرات سفر به مکه و مدينه در ماه رمضان را تعريف کند. شايد به خاطر همين معنويات قوي زندگي اوست که اصلاً کينه اي نيست. محال است بعد از گذشت 10 دقيقه، بدي کسي به خاطرش بماند. بدترين و سخت ترين خطاها و اشتباهات را به راحتي مي بخشد و خودش هم درست همينطور است، بلافاصله بعد از اشتباه يا خطايي، عذرخواهي مي کند و آنقدر صميمانه اين کار را انجام مي دهد که حتماً پذيرفته مي شود. اهل غرور و اين حرف ها نيست، با آدم ها خيري راحت روبرو مي شود و اهل دستگيري و کمک به خصوص به دوستان است. امروز اينک عليرضا در آستانه تکميل 24 سالگي است. خودش اصرار دارد که سال 83 نقطه عطف زندگي او خواهد بود و در هر دو بعد ورزشي و زندگي بايد تصميمات مهمي بگيرد. در بعد ورزشي عليرضا فعلاً به صورت قرضي در الوصل بازي مي کند. او قراردادش را با استقلال تمديد نکرده و در ارديبهشت ماه، بازيکن آزاد است . عليرضا مي خواهد امسال قراردادي ببندد تا زندگي اش براي هميشه تامين شود. در ميان تيم هاي داخلي هواداران فراواني دارد که تا سقف 500 ميليون هم به او مي دهند. او قصد خريد آپارتماني در ولنجک را دارد و مي خواهد به همراه پدر، توليدي پوشاک در مشهد راه بياندازد و مغازه اي هم در خيابان وليعصر تهران خريداري کند. عليرضا خارج را فقط براي سفر دوست دارد و از زندگي در غربت بيزار است. حتي تصور زندگي در اروپا يا کشورهاي حوزه خليج فارس، آن هم فقط براي يکسال، براي او غيرقابل تحمل است. او بسيار عاطفي است و هر روز حتماً بايد با خانواده و يکي، دو دوست صميمي تماس داشته باشد. شهر محبوب او تهران است و نيويورک و لس آنجلس را فقط براي سفر مي پسندد! با اين خصوصيات، احتمال تمديد قرارداد او با الوصل بسيار کم است. از طرف ديگر، عليرضا پيش قرارداد 300 ميليون و حقوق ماهيانه يک ميليون تومان را کافي مي داند که اين پول را در ايران هم به او مي دهند پس دليلي ندارد به خارج برود. در بعد زندگي هم، عليرضا قطعاً امسال قصد ازدواج ندارد. به رغم همه شايعاتي که پيرامون زندگي خصوصي همه ستاره ها وجود دارد، عليرضا فعلاً کانديدايي براي زندگي مشترک ندارد. او از همسر آينده اش خصوصياتي معمولي مي خواهد؛ مثل نجابت، ديانت و خانواده داري. شديداً به قسمت و انتخاب خانواده( مادرش) در مورد همسر آينده معتقد است و محال است بدون نظر موافق خانواده ازدواج کند. عليرضا حداقل تا 2 سال ديگر مشغول تهيه مقدماتي براي زندگي دائمي مشترک خواهد بود. در دبي هم در برجي 20 طبقه و مدرن، آپارتمان باشگاه الوصل در اختيارش گذاشته شده زندگي مي کند. فردا عليرضا قطعاً روزي دوباره به مشهد برمي گردد.او مي خواهد بعد از پايان فوتبالش و درحالي که دغدغه مالي براي آينده ندارد، به شهر زادگاهش برگردد و دوباره مثل دوران نوجواني در کوچه و پس کوچه هاي عشق و خاطره، دنبال توپ بدود، با همان رفقاي هميشگي |
| | |
| | #10 (permalink) |
| کاربر فعال ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: 23-01-09 محل سكونت: shahin shar
پست ها: 112
تشکرهای ارسالی این کاربر: 261
از این کاربر 208 بار در 79 پست تشکر شده است.
| احمد رضا عابدزاده بر طبق شناسنامه در 3 خرداد 1345 درشهرآبادان به دنيا امده ولي بزرگ شده شهر اصفهان است. البته خود وي تاريخ تولدش را چندين روز قبل از اين تاريخ عنوان مي کند. اولين تيم عابدزاده هلال احمر اصفهان بوده است. درمهر سال 62اولين قهرمانيش را با تيم تام اصفهان درسن17سالگي جشن گرفت. در مرداد64 اولين حضور در ليگ کشور را با تيم منتخب اصفهان در ليگ استاني قدس تجربه کرد. اولين بازي ملي دراين سال باتيم ملي ب درمقابل روماني براي احمدرضا رقم خورد. دي ماه65 دومين قهرماني باتام اصفهان را جشن گرفت. همچنين دراين سال اولين بازي رسمي را باتيم الف مقابل کويت درمقدماتي المپيک88انجام داد! درتير66 براي انجام خدمت مقدس سربازي به تيم ژاندارمري تهران پيوست سپس درسال68مجددا به تام اصفهان برگشت! درسال 69به استقلال تهران پيوست او دراين سال با استقلال به قهرماني کشور رسيد وهمچنين با همسرش که اهل اصفهان است ازدواج کرد. درمهر سال69 با تيم ملي درمسابقات آسيايي 90 پکن بامهار 3 پنالتي دربازي فينال مقابل کره شمالي قهرمان آسيا شد. قهرماني در جام باشگاه هاي آسيا با استقلال درسال70 ديگر افتخار عابدزاده در کلکسيون افتخارات فراوانش بود. همچنين دراين سال ودربهمن ماه به قهرماني ليگ باشگاههاي فوتبال تهران به همراه استقلال رسيد. او يک فصل ديگر هم براي استقلال بازي کرد وبعد از 3فصل حضور دراستقلال مجددا درسال72ب ه اصفهان برگشت ويک فصل را هم در سپاهان اصفهان سپري کرد. ولي درفروردين73 و درحاليکه به شدت از مسوولان باشگاه استقلال دلشکسته و دلگير بود، با توجه به اينکه سران باشگاه آبي وي را که با تيم استقلال مصدوم شده بود را بي پناه رها کرده بودند و حتي حق و حققش را پرداخت نکرده بودند به جهت تقبل کردن هزينه هاي درمانيش توسط امير عابديني مديرعامل وقت پرسپوليس راهيي تيم پرسپوليس شد ولي چون مصدوم بود تا دي ماه بازي نکرد ودر3دي ماه اولي ن بازي رسمي اش رامقابل ملوان با پيراهن پرسپوليس برگزار کرد. اولين قهرمانيش با پرسپوليس دردي ماه 74 درليگ پنجم آزادگان بدست آورد. وي همچنين دراين سال رکورد18بازي بدون گل را از خودش به جاي گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه باني نتوانسته است اين رکورد را جابه جا کند. مجددا درتير76 ودرليگ ششم آزادگان پرسپوليس بابرد 3بر0استقلال قهرمان اين مسابقات شد. عابدزاده به همراه تيم ملي در آذر 76 به جام جهاني صعود کرد که به يادماندني ترين عکس العمل هاي عابدزاده باوجود مصدوميت دربازيهاي استراليا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تيم ملي محافظت کرد. درتير77 ودرمقابل آلمان درجام جهاني عابدزاده آخرين بازي ملي و78بازيش را انجام داد وبعد از آن ديگر درتيم ملي بازي نکرد. عابدزاده درخرداد78 باز هم باپرسپوليس به قهرماني درليگ8آزادگان دست يافت در همين سال با برد 2بر1 استقلال به قهرماني در جام حذفي دست يافت ولي درآن بازيها عابدزاده مصدوم بود وداوود فنايي از دروازه پرسپوليس حراست مي کرد. آخرين حضور عابدزاده در فوتبال درسال 79 وباقهرماني پرسپوليس درليگ نهم آزادگان به پايان يافت و در اين سال بود که علي پروين که به نوعي هيچ گاه تاب تحمل اي را نداشت که شخصي از وي محبوبتر باشد به بدترين شکل ممکن موجبات کنار گذاشته شدن وي از پرسپوليس را فراهم کرد. اين در حاليست که عابدزاده با اين وجود همچنان از پروين به عنوان يکي از بهترين مربيانش عنوان مي کند . متاسفانه مدتي بعد از کنارگذاشته شدن ناجوانمردانه اش از پرسپوليس دراثر حمله عصبي عابدزاده دچار مشکل شد ومدتها دربيمارستان بستري بود که عده اي که در صدد تخريب شخصيت وي بودند اين بيماري وي را به مسائل موهوم اخلاقي نسبت دادند در صورتيکه عده اي دير علت اين اتفاق را در فشارهايي که طي سال گذشته از طرف سرمرب ي وقت پرسپوليس به وي وارد شده بود جستجو مي کردند. بعد از بستير شدن عابدزاده در بيمارستان زنده کشان مرده پرست به ياد او افتادند و البته در اين بين مردم و هواداران عاشقش با دعاهاي خيري که کردند او را دوباره به اين دنيا بازگرداندند . ... واما درباره شخصيت عابدزاده: در مورد شخصيت عابدزاده بايد عنوان کرد که بسيار باهوش، مطمئن، خونسرد، با اعتماد به نفس فوق العاده است که حتي چند نفر از باتجربه هاي تيم ملي درمصاحبه هايي بارها عنوان کردند که ما در بازي بااستراليا واقعا خودمان باخته بوديم وتنها کسي که به ما روجيه داد وخود را نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنيش روحيه به بقيه منتقل کرد . قدرت مديريت وفرماندهي تيم استعداد فوق العاده در خروج يک تيم از بحران وبه بالاترين درجه از اعتماد رساندن ي تيم ودر آخر بسيار محبوب ومتين وخير خواه که هنوز که هنوز است همه اورا به نام عقاب آسيا مي شناسند وبدون اغراق بايد گفت بهترين دروازه بان تاريخ فوتبال ايران هست. گرچه که عده اي اين عنوان را شايسته ناصر حجازي مي دانند! عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظيش از فوتبال باحضور دربازي پرسپوليس با بايرن مونيخ وباپيراهن پرسپوليس وبامربي قديميش سلطان علي پروين به طور رسمي از مسابقات رسمي خداحافظي کرد. به نظر من تنها دروازباني است در ايران که کاملا مطمين بود. |
| | |
![]() |
| Bookmarks |
| ابزارهاي تاپيک | |
| نحوه نمايش | |
|
|