مناسبتها

 آخرین ارسالات سایت

آخرين ارسالهاي انجمن

 

 تبليغات




بازگشت   S A T 2 M > فرهنگ و هنر > بخش فیلم -سینما تئاتر و تلويزيون > سینمای جهان

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي تاپيک نحوه نمايش
قديمي 01-05-07   #21 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

نقد فیلم:سگ آندولوسی


سگ آندولوسی
اولین فیلم بونوئل ( محصول 1928 ٬ 24 دقیقه) مسلما واقعه مهمی در تاریخ سینما است٬ ولی به گمان من آن قدر که به بونوئل توجه می شود اهمیتی ندارد. این بدان علت است که نقش دالی در این کار آن قدر زیاد است که می تواند مورد بحث قرار گیرد و نیز به این علت که بونوئل توانایی ساختن فیلم هایی را که کمتر انتزاعی باشد نشان داده است. دالی خوابی درباره مورچگان می بیند . خوابش را برای بونوئل بازگو می کند و بونوئل هم در عوض خوابی را که دیده است نقل می کند. دو دوست از هم می پرسند ٬ چرا فیلمی درباره ی این رویا ها نسازیم؟ در عرض سه روز سناریوی سگ آندلسی را می نویسند. به گفته آن ها ٬ فیلم متشکل از یک سری gag (شوخی!) است. آن ها قسمت هایی را که - لا اقل به نظر خودشان - معقول به نظر می رسد عمدا نادیده می گیرند. بونوئل به پاریس باز می گردد و در مدت دو هفته فیلم ساخته می شود. دالی آخرین روز فیلم برداری خود را به پاریس می رساند. هر کس - یا تقریبا هر کس - که به سینما توجه دارد این فیلم را می شناسد. به جای این که فیلم را صحنه به صحنه تحلیل کنیم٬ بهتر است ببینیم بونوئل و دالی در جستجوی این نامعقولات تا چه اندازه به موفقیت رسیده اند و واکنش مردم از این هرزگی که آن ها مشتاق انجام آن بودند چه بوده است. من متقاعد شده ام که بونوئل و دالی دو هدف مختلف داشته اند. هدف بونوئل نگرشی به دنیای روشنی بوده است که در آن رویا و واقعیت در آزادی کامل با هم تلفیق می شوند. دالی امید داشته است که بورژوازی را به وحشت اندازد.
هر آن چه را که اکنون به نظر ما به طور سطحی سورئالیسم می نماید ٬ هر آن چه را که فصل رویا را به خاطر می آورد - که دالی بعدا در فیلم طلسم شده ی هیچکاک هم از آن استفاده کرد - هر آن چه را که صرفا نماد گرایی (Symbolism) است ٬ می توان محققا به دالی نسبت داد.
فصل های دیگر٬ فریاد های واقعی از طغیان است. وقتی استفاده از رویا ٬ نه به صورت تعمقی در آثار فروید ٬ بلکه در خدمت بیان درد های انسانی است ٬ صدای بونوئل به گوش می رسد. مثالی می زینم: از پنجره دو نفر شاهد واقعه ای هستند و توانایی مداخله را ندارند ٬ بلافصله پس از این واقعه آن ها به یک عشق بازی رویا گونه دست می زنند. اینجا رویا های زیبا ٬ زیبا گرایی و فریب جانی ندارد. در این جا مساله دسترسی به دنیای پنهانی ٬ آوایی برای درد و عشق و شناساندن شوخی سیاه مطرح می شود. در چنین فصل هایی که دخالت بونوئل بدیهی به نظر می رسد ٬ تا معقولات به اوج تکامل و پیروزی خود می رسند. ولی نا معقولات بونوئل در ضمن این که سکانس های اصلی فیلم ( L'Age d'Or ) را از پیش خبر می دهد ٬ با تاثیر آگاهانه و تکان دهنده ای که دالی برای آن سخت می کوشد٬ آمیخته می شود.
از سال 1929 به بعد ٬ زمانی که سگ آندلسی برای اولین بار به نمایش در آمد ٬ در انجمن های هنری و سینمایی به عنوان یک اثر کلاسیک شناخته می شود. تماشاچی - منتقد آماتور - این فیلم را درست مانند فصلی از یک فیلم روانی تجزیه و تحلیل می کند.
از جنبه ی سینمایی ٬ بونوئل نمی خواسته یک فیلم جذاب بسازد ٬ بلکه تقریبا فیلمی که آشفته و گیج کننده باشد و به همین دلیل است که فیلم با صحنه ی غیر قابل تحمل : « ... لبه تیغ از روی مردمک چشم دختر جوان می گذرد و آن را قطع می کند.» شروع کرده است. برای اولین بار در تاریخ سینما است که یک کارگردان نه تنها سعی در خشنود کردن تماشاچی فیلمش نمی کند بلکه او را منزجر هم می کند.با وجودی که برخی از منتقدین احمق و بی شعور بونوئل را طرد کردند ٬ گروه پیش رو ( Avant-garde ) فیلم را پذیرفتند. بونوئل در همان سال در مجله انقلاب سورئالیستی شدیدا اعتراض کرد که : کسانی که در این فیلم - که اساسا چیزی غیر از توسل شهوانی و نومیدانه به قتل نیست - زیبایی یا شعر یافته اند ٬ از دسته ی ابلهان به شمار می آیند.
در سگ آندولسی بونوئل از همجواری و استحاله استفاده فراوانی می کند تا کیفیت فرا واقعی آن را پدید آورد. تکان دهنده ترین و معروف ترین نمونه ی کاربرد همان صحنه ی بریدن مردمک چشم است؛ آرامش ابتدایی صحنه به دلهره بدل می شود . از صحنه ی معادل نیز بهره می گیرد ( شیئی نازک از میان شیئی مدور عبور می کند) .
از طرفی هیچ سیر تحولی از لحاظ زمانی در فیلم وجود ندارد؛ ابتدا داستان در 8 سال بعد، سپس در 16 سال قبل و در صحنه ی آخر در بهار می گذرد.
آیا حوادث را باید واقعی دانست؟ یا این حوادث در رویای کسی روی می دهد؟ نمی دانیــــم.
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #22 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحيم
stay
بمان
بمان
محصول : ۲۰۰۵
ژانر : درام
كارگرداني : مارك فاستر
سام فاستر دكتر روانشناس قصد دارد تا جلوي خودكشي مريضي به نام هنري لتام را در شب تولد بيست و يك سالگيش بگيرد . اما جلسات و گفت و گو با هنري باعث ميشود كه مرز ميان واقعيت و توهم در ذهن سام بهم بريزد . درگيري بيش از حد سام با حوادث زندگي هنري باعث ميشود كه رابطه سام با معشوقش كه مريض سابق وي بوده است دچار مخاطره شود و بزودي حوادثي كه درك آن براي سام مشكل است براي او و ديگران رخ ميدهد .
در كارگرداني خوب و تدوين عالي فيلم هيچ شكي وجود ندارد . كارگرداني بعضي صحنه ها آن قدر حرفه اي و دقيق صورت گرفته كه مفهوم سكانس براحتي به تماشاگر انتقال مي يابد . ولي بارزترين نقطه قوت فيلم تدوين اين فيلم است . تدوين اين فيلم بگونه ايست كه فرصت فكر كردن به تماشاگر داده مي شود اما به او حتي براي يك لحظه اجازه نميدهد قضاوت و پيش بيني كند . ترانزيشن ها در فيلم خيره كننده به كار گرفته شده است . رفتن به صحنه اي ديگر در اين فيلم هيچگاه طبيعي نيست و در بيشتر آنها دوربين زوم كرده و به داخل شيء ميرود و از آنجا وارد سكانس بعدي ميشود . بازي ها روان و زيباست . مخصوصا بازي رايان گازلينگ در نقش هنري ، جوان بيمار . البته حضور بازيگر توانا و مشهوري به نام نائومي واتس نقطه قوت بازيگري در فيلم است .
بمان ، درامي روانشناختي و كامل است كه بيشتر به بيان مسائلي چون اميد و مرگ ميپردازد . اين گونه تريلرها معمولا بايد نقدهايي روانشناسانه و تخصصي تر داشته باشند و شخصيت ها نياز به بررسي دقيق دارند . براي مثال عرض ميكنم كه به شلوار كوتاه و تنگ هنري توجه كنيد كه هويت از هم گسيخته و رواني متشنج و نا آرام او را گوشزد ميكند . او دچار نا اميدي بسيار بسيار شديد شده است و در صحنه اي ميبينيم كه خيال ميكند پدر و مادرش توسط او كشته شده اند و با اينكه ديگران به او ميگويند كه آنها را تو نكشته اي اما در او اثري ندارد و در حال آماده ساختن خود براي حضور در جهنم است . حتي در صحنه اي در مترو سيگار خود را با قرار دادن بر روي پوست دستش خاموش ميكند و براي توجيح عملش به دكتر ميگويد ميخواهم خودم را براي عذاب جهنم آماده كنم .
خالي از لطف نيست كه بدونيد بحث اميد آن قدر گسترش يافته و در جوامع پيشرفته مهم و ضروري قلمداد ميشود كه امروزه شاخه اي در روانشناسي به نام روانشناسي اميد ايجاد شده است . از جمله افرادي كه روي اين مبحث كار كرده و توصيه ميكنم به شما كه كتابهاي او را مطالعه كنيد اشنايدر است . اشنايدر ميگويد : به هر ميزان كه اميد در وجود فردي فوران كند خلاقيت او بيشتر خواهد بود . اميد ارتباط مستقيمي با خلاقيت دارد . چون اميد سد ها و بنبست ها را به گونه اي ديگر تفسير ميكند .
البته عده اي از منتقدين هنري را يك بيمار اسكيزوفرنيك توصيف كرده اند . اما اگر كمي روي شخصيت هنري زوم كنيم ، مولفه هاي اسكيزوفرني را در او به ندرت خواهيم ديد . اسكيزوفرني يا شيزوفرني انواع مختلفي دارد و به شاخه هاي كوچكتري تقسيم ميشود . كاتاتونيا يكي از آنهاست . كارائوييد نوعي ديگر از آن است . ولي به طور قطع يقين هيچ يك از انواع اسكيزوفرني در هنري وجود ندارد . او به مرگي زودرس در اثر نا اميدي شديد رسيده است كه البته او زنده است اما زنده اي كه فقط نفس ميكشد و ياس در تمام زندگي او لنگر انداخته است .
البته همينجا يك پرانتز باز ميكنم كه هميشه طرح سناريست و كارگردان لازم نيست منطبق با اصول دقيق علمي باشد . ممكنه مواقعي كاملا راهي متفاوت را انتخاب كند .
يكي ديگر از عواملي كه در فيلم خوب به آن اشاره شد ، بي معني و بي هويتي است . در ديالوگي هنري به روانشناس ميگه كه ديگه براي من چيزي معني نداره و اين همان امريست كه به از بين رفتن مرزبين واقعيت و وهم دامن ميزند . و كارگردان چه خوب از اين امر استفاده كرده ، بطوريكه از ميانه فيلم به بعد اوهام به قدري دقيق و زيبا افزايش مي يابد كه گويي در حال تماشاي فيلمهاي سورئال ديويد لينچ هستي . من كه به شخصه مدام ذهنم به فيلم جاده مالهالند ديويد لينچ رجوع ميكرد .
آن قدر اين مرز كمرنگ ميشود كه در فيلم در ذهن هر بيننده اي سوالي پديد مي آيد كه مرز بين واقعيت و وهم چيست ؟ اصولا در دنياي پست مدرن ، نگاهي پست مدرني به بسياري از مسائل مربوط به واقعيت توام است با زمينه هايي كه شبه واقعيت هستند . دوست خوبم احسان تحويليان تعريف خيلي زيبايي از پست مدرنيسم داره كه ميگه پست مدرن = شك در حقيقت . اين تعريف ، بسيار بسيار سازگار است با معاني پست مدرني اين فيلم .
در دنياي پست مدرني امروز همانطور كه گفته شد هرجا فلسفه و بحثي از واقعيت هست ، وهمي كنارش مي آيد . به طوري كه اين قدرت را از ما ميگيرد كه بدانيم كدام قسمت از زندگي حقيقت و كدام قسمت مجازيست . در اين زمينه هم دكتر فاطمي كتابهاي بسيار مفيد و رواني دارد . همانطور كه در يكي از كتابهايش در همين باره اشاره به مبحث غارنشينان افلاطون ميكنه . افلاطون در اين باره ميگويد كه :
ما به مثابه غارنشيناني هستيم كه دست و پايمان به زنجير بسته شده و نميتوانيم برگرديم . كساني در پشت سر ما در حركت هستند و آتشي در دست دارند و ما سايه هايي را در جلويمان و بر روي ديوار ميبينيم . ما به هيچ وجه نميتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم . ولي ، ولي اگر كسي بتواند از غار خارج شود متوجه ميشود كه اين ها سايه اي بيش نيستند . و اگر بخواهد به غار برگردد با مشكلي مواجه هست . چون كساني كه در غار هستند تصور اينكه خارج از اين معنا ميتواند معناي ديگري وجود داشته باشد و اين معنا ، مجازي بيش نيست براي آنها سخت است و بلافاصله فرد رو متهم به جنون ميكنند .
براستي حقيقت چيست ؟ حقيقت كجاست ؟

چرخ با اين اختران نقل خوش زيباستي صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همي با اصل خود يكتاستي
صورت زيرين كه بي پايان و جاويدان بود با همه و بي همه مجموعه و يكتاستي
در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهري گر ابونصر هستي و گر بوعلي سيناستي
در آخر بگم كه هنري اگرچه تمام مشكلاتش بر سر نااميدي شديد بود اما لايه هاي نازكي از اميد در او وجود داشت . همتنطور كه در صحنه اي سام از او ميپرسد كه چرا پيش من مي آيي و او ميگويد كه چون تو تنها كسي هستي كه ميتواني به من كمك كني و ما ميبينيم كه او در حال چنگ زدن و تمنا يا به نوعي تقلا براي رهايي از اين منجلاب است و هنوز رگه هايي از اميد در او نمايان است . و به همين دليل است كه در پايان فيلم و بعد از تصادف معلوم نميشود كه هنري مرده يا زنده مانده
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #23 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض


بسم الله الرحمن الرحیم
bitter moon
ماه تلخ
ماه تلخ
محصول : ۱۹۹۲

ژانر : درام

کارگردان : رومن پولانسکی
چند روز پیش که مطلبی درباره ی یکی از فیلم های رومن پولانسکی خوندم ِ تصمیم گرفتم که فیلم رو پیدا کنم و ببینم .جالبه که از اون مطلب گرفته تا اون شخصی که بهش سفارش فیلم رو دادم با دید یک فیلم ~~~~~~~~~~~~~~~~و به این فیلم نگاه می کردند . همون موقع بود که فقر فرهنگی و عقلی خیلی از مردممون برام اثبات شد و فهمیدم بی دلیل نبوده که پرفروش ترین فیلمهای سینماهامون شارلاتان و مکس بوده . این قضیه فقط برای فیلم ماه تلخ صادق نیست . خیلی از فیلمها قصاص قبل از جنایت شدند . فیلم چشمان کاملا باز و بسته ی استنلی کوبریک که یادتون نرفته چه بلایی سرش اومد ؟ تو کیف هر بچه دبیرستانی و حتی بزرگترها و کارمندهامون هم پیدا میشد . اما امیدوارم با مطالب ناقصم درباره ی فیلم کمی حق مطلب رو ادا کنم
.

بریم سراغ خود فیلم . اساسا ما با چه پدیده ای روبرو هستیم ؟ بهتره قبل از تماشای فیلم حتما برای خودمون خط مشی ها رو تعیین کنیم . سینما ؟ فلسفه ؟ هنر ؟ چه پدیده ای ؟ قطعا مذهب نیست . پس کاملا تعصب و پیش داوری رو قبل و در حین تماشای فیلم از ذهنمون دور و با دیدی باز و روشنفکرانه به فیلم نگاه کنیم . البته پیشنهاد میکنم که فقط کسانی این فیلم رو ببینند که به سینما با دیدی عمیق تر و تخصصی تر نگاه میکنند و با روانشناسی در سینما کمی اشنا هستند . دلیلش هم فقط این هست که این فیلم یا پس میزنه یا جذب میکنه . اگر دیدتون به فیلم مثل همون کسانی هستش که گفتم فیلم شما رو به طور مجازی جذب میکنه و اگر نه شما همیشه با کوله باری از تعصب به همه جا میروید این فیلم شما رو دفع میکنه و در هر دو صورت این فیلم حرفهایش را نمیتواند بزند و مظلوم میماند
.

کلا خیلی از فیلمها با تماشا کردنشان خیلی از مسائل رو مطرح میکنند و گره گشایی میکنند . اما بعضی دیگر باید خیلی از مسائل از قبل روشن شده باشند و بعد فیلم را دید و آنگاه فیلم افسار رو بدست میگیره و نشون میده این مسائلی که برایتان روشن شده چه کارها میکنند . ما در فیلم ماه تلخ با این گونه سروکار داریم . پس قاعدتا باید مسائلی برایمان از قبل روشن شده باشه و اون چیزی نیست جز روانشناسی فتیشیست . کاملا رک بیان میکنم که شاید خیلی از شماها اصلا واژه فتیش به گوشتون نخورده باشه . خیلی ها هم در برخی سایتها و مطالب منحرف برخوردی کاملا نادرست وافراطی با اون داشته باشید و خیلی ها هم از گفتن یا شنیدن اسم اون شرمتون بشه. اما چه شرمتون بشه و چه نشه و چه بدونید و چه ندونید ما با این پدیده گریبان گیر هستیم . پس باید برای اون راه حلی پیدا کنیم و فیلم هم همین فاجعه رو بیان میکنه که چطور زندگی انسانها قربانی افراط ها و تفریط ها میشه . قربانی انحرافاتی که خودش هم از شکل گیری اون بی خبر است و سرانجام کاملا در دام اون گرفتار میشه که باید صادقانه بگم این انحرافات جنسی و اخلاقی اکثرا در روابط مشروع شکل میگیره . اگر نگاهی به آمار طلاق در کشورمون هم بندازیم این موضوع بعد از اعتیاد برای خودش جایگاه ویژه ای داره
.

ما در فیلم ماه تلخ میبینیم که انسانی بی خبر از سمومی که در روحش در حال نابودی اوست ِ عاشق میشود ِ زندگی میکند و عشق میورزد ِ سپس لذت میبرد و عشق میورزد و سرانجام دیگر لذتی نمیبرد و بالطبع نمیتواند عشق بورزد و محکوم به فناست . دلیل سرنوشت او ارتباط و فصل مشترکی است که بین عشق و هوس برقرار ساخته و زندگیش را تا وقتی زنده و شاداب میبیند که در لذتی بی انتها داشته باشد
.

پولانسکی در فیلم نشان میدهد که چطور زندگی تک تک ما چه بخواهیم و چه نخواهیم درگیر این مشکلات هست . اگر ما غربی هستیم با افراط در روابط و اگر شرقی هستیم گاها با تفریط در روابط
.

ما در سکانسی از فیلم میبینیم که می می و اسکار در مغازه ای مشغول خریدن وسایل خاصی هستند . این امر غیر قابل کتمان و کاملا در شهر های غربی امری عادی است و چنین فروشگاه هایی وجود دارد . فروشگاه هایی که فروشنده ابزارها و آلات و حتی لباسهایی را عرضه میکند که از حد معقول و قابل قبول جهت ارضای بیشتر و کامل ترهم فراتر رفته و به ارضای زخمهای عمیق روحی و روانی میرسند . زخم هایی که باید درمان بشوند اما آنها فقط میخواهند که روی اونها پوشیده باشه و به آنها فکر نکنند . غافل از آنکه این زخمها گسترش می یابند و آنها را فنا میکنند . همان سرنوشتی که هر دوی آنها یعنی می می و اسکار در فیلم بدان دچار شدند . این سکانس گویاترین سکانس فیلم در تشریح اخلاق افراط گرایانه غربی هاست
.

و در طرف دیگر فیلم مردی هندی همراه دختر کوچکش را میبینیم که نمادی از معصومیت و پاکی جامعه شرقیسیت . اما چه خوب بود اگر پولانسکی با وارد شدن دراین نوع زندگی هم نشان میداد که تفریط ها وفرارها یا به نوعی اشتباه گرفتن بعضی مسائل و آموزش ها با عفت هم به همان مقصد میرسد و مسبب بروز مشکلات و انحراف می شود
.

فیلم خیلی موشکافانه زندگی مردی هوسران را بررسی می کند و افزایش و پیشرفت مرگبار خواسته های غیر قابل کنترل او را مرور میکند . سپس در سکانسی میرسیم که اسکار تنها در کنار پنجره ای ایستاده و مردم را نگاه میکند و لحظه ای به دور از خواسته های شهوانیش ِ خواسته های دیگر روحی خود را بیان می کند و در دل خود حسرت میخورد از اینکه میتوانسته چه چیزهایی داشته باشد ولی ندارد . و بعد از اون سکانس میبینیم که او بدلیل مشکلات و انحرافات عمیق روانی خود باز هم نمیتواند از پس آنها بر بی آید و تازه بحران های زندگیش آغاز میشوند . به نظر خودم این سکانس زیبا ترین قسمت فیلم بود و به شخصه بارها این سکانس رو مشاهده کردم . جایی که اسکار در کنار پنجره ایستاده و با خودش میگوید
:

اسکار : احساس موشی را دارم که در تله گیر افتاده . اون بیرون مردم خوش میگذرونند . می رقصند . عشقبازی میکنند . پاریس با آهاگ آتشینش می تپد ِ این ها در مغرم میکوبد و من را دیوانه میکند
.

یقینا این دیالوگها همرا با آهنگ فوق العاده و معروف فیلم از ونجلیس بسیار زیبا تر است . در ضمن شیوه ی روایی فیلم هم بسیار قابل توجه و دقیق است و مناسب با حال و هوای فیلم است . استفاده از فلاش بک در فیلم استادانه انتخاب و به کار گرفته شده ِ طوری که حس همزاد پنداری با شخصیت اسکار در تماشاچی بسیار قوی شکل میگیرد . تماشاچی ابتدا از او بدش میایید ِ سپس دلش به حال او میسوزد و سرانجام باز هم از او بدش میاید
.

شاید بعد از تمام شدن فیلم مفهوم تیتراژ و صحنه ی ابتدایی فیلم رو فهمیدم . نمایی از پنجره ی یک کشتی رو به دریا و وسط اقیانوس که چطور در سطح پهناور آب بالا و پایین میرود و معلق است . نام فیلم بسیار استادانه انتخاب شده طوری که تلخی فیلم رو هرکسی با دیدنش می چشد .اما اگر قرار بود من اسم دیگری به جز این اسم برایش انتخاب کنم نام خانه ای روی آب رو انتخاب میکردم . شاید همون نمای اولیه فیلم گویای دلیلم باشه
.

اما در آخر بگویم که این فیلم فانتزی های جنسی ما را بیان نمیکند . این فیلم علاوه بر مطالبی که گفتم ِ چه درست و چه اشتباه میگوید که مردها زیاده خواه در لذات جنسی و عدم وابستگی به جنس مخالف بصورت خاص و زنها در آرزوی اسیر کردن مردها تا حدی که احساس سادیسمی کوچک خود را در این زمینه ارضا کنند و درزمینه مالکیت جنس مذکر رفتار سادیستیک از خوشان بروز میدهند
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #24 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحيم

بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان و ... باز بهار
spring , summer , fall , winter ... and spring

بهار،تابستان،پاييز،زمستان و ... باز بهار
محصول : ۲۰۰۳
‍ژانر : درام
كارگردان : كيم كي دوك


اگر يكي از حيوان ها ، ماهي ، غورباقه يا مار
مرده باشه ، اون سنگ براي هميشه در دلت
ماوا ميكنه تا زماني كه زنده هستي

اين بار با فيلمي مواجه هستيم كه براحتي نمي شود درباره ي آن صحبت كرد و از آن گذشت . فيلم اگر چه روايت داستاني خاص و متمركزي ندارد اما آنقدر عظيم و پر محتواست كه شايد مقاله اي صد صفحه اي هم در توصيف و نقد آن كم باشد ، چه برسد به اين پست چند خطي .
شخصا اين فيلم شرقي را با فيلم غربي دشت گريان مقايسه ميكنم . اگرچه با ديدگاهي اين مقايسه اشتباه است آن هم دليل داستانهايي جدا و روايت هايي كاملا در تضاد يكديگر . اين فيلم ، فيلمي منزوي و آرام است ولي دشت گريان تراژدي قوي و سنگين با دستمايه هاي تاريخي يونان است . اما چيزي كه براي من ياداور اين شباهت بوده اين است كه هر دو فيلم با استفاده از نمادها به نوعي با تاريخ و عقايد و فلسفه هاي سرزمينشان همراه بوده است . اين مهم ترين دليل علاقه ي شديد من به اين دو فيلم است . زماني كه دشت گريان رو ديدم آنچنان به تاريخ و فلسفه يونان ( غرب ) علاقه مند شدم كه خود به خود به آن سمت كشيده شدم و ساعتها مطالب آن ديار رو مطالعه ميكردم و مشتاقانه در پي موضوعات جديد بودم . اما چند روز پيش كه براي اولين بار فيلم بهار تابستان پاييز زمستان و باز بهار را ديدم گويي دشت گريان رو ديدم . با اين تفاوت كه اين بار فيلم در قاره كهن روايت ميشود . ديگر خبري از سوفكل و اديپ شاه او نبود . ديگر صداي افلاطون و ارسطو نمي آمد . اين بار بودا بود كه داشت از ( كارما ) صحبت ميكرد . بعد از فيلم مشتاق شدم كمي از يونان دور بشوم و به شرق برم و كمي هم با اون فلسفه آشنا بشم و از بودا بخونم . اولين كتاب هم در اين زمينه ، احسان تحويليان عزيز به من معرفي كرد و با كلي زحمت تونستم پيداش كنم . ( تعاليم گائوتمه بودا براي گوسفندان ) .
برگرديم به فيلم . اين فيلم به نوعي از بهترين ساخته هاي كيم كي دوك و در كل كشور كره جنوبي است كه در جشنواره هاي جهاني و بخصوص كن و برلين با استقبال منتقدان مواجه شد . اگر چه غربي ها از بعضي قسمتهاي فيلم درك خوبي پيدا نكردند اما از صاحب نظران شرقي دعوت كردند كه آنها را در جهت گره گشايي نمادهاي فيلم ياري كنند .
فيلم آنقدر كامل و استادانه از نمادها استفاده كرده است كه از هيچ شيئ و اتفاقي از فيلم نميشود عبور كرد و بايد با آشنايي با آنها و شناخت مفاهيم و اعتقادات شان آنها را تحليل تا به مفهوم هر اپيزود پي ببرد . در ضمن فيلمبرداري فيلم در مكاني بسيار بسيار زيبا در كشور كره جنوبي انجام شده است و به گونه ايست كه بيننده تا آخر فيلم بهت زده فيلم را تماشا ميكند . گويي كارت پستال يا عكسهاي سالنامه را ميبيند . حتي بسيار ناب تر از آنها .
سينماي كيم كي دوك ، سينماي درك ميزانسن است . او چنان فيلم ميسازد كه مفاهيمش تا عمق ضمير بيننده نفوذ ميكند . اكثر فيلمهاي او كمتر ديالوگ دارند . حتي در فيلم بهار تابستان پاييز زمستان و باز بهار تعداد ديالوگها را ميتوان شمرد . او از سكوت به اندازه كافي بهره ميگيرد و راحت تر حرفهايش را ميزند . سينماي او بيش از اينكه جذاب باشد ، قابل توجه است . سينمايي كه با برداشت هاي طولاني ، تصاوير آگاهانه و زرباهنگ كند مشخص ميشود . لانگ شات هاي زيبا و عميق در فيلمهاي او موج ميزند .
اما كمي به عمق فيلم برويم .
نيلوفر آبي در تمامي اين فيلم حضور جدي دارد . شايد نيلوفر تلنگري در فيلم باشد براي يادآوري اين كه معبد كه روي آب شناور است با زمين قطع رابطه كرده و مانند نيلوفري روي آب روييده است . دليلش هم اينست كه اين معبد بيانگر آن خانه ي نيلوفري است كه به عنوان دل در جان ما انسانها وجود داره و اين دل نماد بيرونيش معبد است كه حلقه ي اتصال انسان با كائنات است .
اينجا ناكجا آباديست كه هر كس ميتواند به خويشتن خود بازگردد و ماوايي براي ارامش دردهاي انسانيست . براي وارد شدن به اين ناكجا اباد يا تالاب در هر اپيزود از فيلم دري باز شده و ما وارد آن ميشويم و گويي به جايي پا گذاشتيم كه ما را كاملا از پيرامون خود جدا ميكند . در مدخل ورودي اين مكان مقدس ، در ، به عنوان فرصت مشكترك درون و برون دنياي فيلم عمل ميكند . خود اين درها آنقدر مفاهيم عظيمي را حمل ميكنند كه ميشود ساعتها درباره اش صحبت كرد . اگر خوب دقت كنيد وقتي از بيرون به درون معبد مي آييم روي در عكسي از دو انسان غول نما و شيطان صفت با شمشير ميبينيم . اما فقط در سكانسي از فيلم در از درون به بيرون نشان داده ميشود و اين بار عكسي از دو فرشته ميبينيم . اين در چون به بيرون باز مي شود يك معنا دارد و چون به درون باز مي شود يك معنا دارد . شايد ميخواهند به ما بگويد كه براي رفتن به بعضي جاها حدي وجود دارد و نميشود از هر جايي وارد شد .
هر كس به اين دنيا وارد شود بايد آداب زندگي پيشين خود را كنار بگذارد و به سلك دير نشينان در آيد . گويي معبد روي آب جايي براي پي بردن به ذات هستي و چگونه زيستن است .
راهب پير كه در فيلم به عنوان پير خرد از او ياد ميشود سمبولي از توافق ماده و معنا ، ورا و ماوراست . او وقتي ميخواهد در فصل تابستان قايق را به سمت خود بكشاند از خروس استفاده ميكند . اما در فصب پاييز براي كشاندن قايقي كه در حال بردن راهب جوان است از نيروي چشمش استفاده ميكند . اين صحنه گوياي رسيدن اين راهب پير به مرز كمال است . او عالمي ديگر را تجربه ميكند و به همين خاطر مرگي ققنوس وار دارد . او قايق را كه همين قايق در عصر باستان معاني خاص و بزرگي داشته است را آماده و بر روي چوبها مينشيند و خود را آتش ميزند كه در ادامه ميبينيم خاكسترش در زمستان به بار مينشيند .
و اما به بزرگترين و مهمترين مفهوم فيلم يعني تناسخ ميرسيم . تناسخ جزو ذاتي بوديسم است . اصلا كل بوديسم و فلسفه شرق روي تناسخ است . يادتون باشه اين فيلم اگر چه نمادي از خيلي چيزهاست اما مهمترين مفهوم و نماد فيلم ، همين فلسفه تناسخ است . اما تناسخ چيست ؟ ما در فرهنگ ايراني اسلامي از تناسخ يك معنا داريم . اما تناسخ در شرق چيز ديگريست . در تفكر اسلامي تناسخ جدا شدن روح از بدن و وارد شدن به دنيايي ديگر است . اما ، اما ، اما ،وقتي در شرق دور از تناسخ صحبت ميكنيم يعني بازگشت يك روح براي دستگيري رهماندگاني كه نياز به دستگيري دارند . اگر دقت كنيم هم راهب پير و هم راهب جوان تناسخ دارند و اين مهمترين قسمت فيلم است . راهب پير وقتي خاكستر ميشود ، از كنارش ماري بيرون ميايد و به معبد ميرود . اين تناسخ اوست . اصلا در اعصار گذشته مار نماد تناسخ بوده است . ولي ما در اسلام به كل تناسخ به اين معنا نداريم . و تناسخ راهب جوان هنگاميست كه سنگي را به خود ميبندد و با زحمت و درد فراوان خود را به بالاي تپه ميرساند كه دليلش همان آمرزش براي روح آن زن است .
جالبه به يك نكته كوچك و ظريف اشاره كنم كه مهمترين نشانه از بودا در فيلم همان مجسمه ايست كه در بالاي تپه قرار دارد و راهب جوان بارها به آنجا ميرود و از آنجا به معبد نگاه ميكند . اما در فصل زمستان كه راهب دوره جواني را پشت سر گذاشته ، هنگاميكه به بالاي تپه ميرود و مينشيدند ديگر آن مجسمه وجود ندارد و ما آن را نميبينيم . بلكه او كامله مرد شده . او خود بودا شده . و نقش استاد يا راهب پير اينجا معلوم ميشود . استاد از كودكي به او معرفت ياد ميداد . تنها از راه طبيعت . جالبه بدونيد در بوديسم ، اول و آخر معلم انسانها و بزرگترين استاد انسان ، طبيعت است .
و اما سكانس مورد علاقه من در فيلم سكانسي است كه راهب پير در فصل پاييز به شاگردش ميگوييد اين شعري كه در كف چوبي معبد نوشته ام را بكن و با آن كار خشم خودت را خالي كن . و جوان با چاقو اين كلمات و حروف را بر روي چوب حك ميكند و تا صبح اين كار را انجام مي دهد طوري كه دستانش زخم شده و از آنها خون مي آيد . در حقيقت پير خرد سعي كرد با اين كار اين معاني را ، راهب جوان در قلبش ماندگار كند و آنها را در آنجا حك كند .
باور كنيد آنقدر صحنه ها با مفهوم و با معني هستند كه از يك ثانيه از فيلم هم نميشود براحتي عبور كرد . اما در آخر يك صحنه بسيار بسيار زيبا رو يادآوري ميكنم كه در پايان فصل بهار به اشك هاي منقلب كننده كودك دقت كنيم . راهب به كودك گفته كه اگر يكي از سه حيوان ماهي ، غورباقه يا مار كه تو آنها را با نخ به سنگي بستي مرده باشند ، بايد اين سنگ را تا آخر عمر در قلبت نگه داري و بعد كودك ميره و ميبينه كه ماهي و مار مردند و چنان گريه ميكنه كه هر بيننده اي رو واقعا تكون ميده . بلافاصله بعد از گريه كودك یا به نوعي گريه شاگرد استاد عرفان ، اشك طبيعت را نشون ميده . چشمه اي رو كه در حل سيلان است را براي چند ثانيه اي به تصوير ميكشه و بعد به اپيزود تابستان ميرويم و در ان صحنه با تعبيري شاعرانه به ما ميگه كه گاهي طبيعت هم به حال انسان گريه ميكنه .
واقعا با اين فيلمهاست كه عظمت سينما فوران ميكنه . يعني چقدر ميشه با اين ابزار حرف زد . چقدر مفاهيم و معاني بزرگ را فقط در صد و بيست دقيقه بيان كرد . چه قدر هنر جايگاه ارزشمندي پيدا ميكنه . اميدوارم اشتباهاتم را ببخشيد . نقد بي عيب و نقصي نبود . اما به شما پيشنهاد ميكنم حتما براي يك بار هم كه شده اين فيلم رو ببينيد واين نوع سينما رو تجربه كنيد . قطعا بعد از تاملي اندك روي فيلم ميبينيد چند سالي بزرگتر شديد .
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #25 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحیم
نقد سینمای ایران
چهار کلمه حرف ناحساب

توی این ماه به خیلی از وبلاگها که سرمیزدم و مطالبشون رو میخوندم حس کردم موج جدیدی بوجود اومده . اصلا مد شده و اون هم نقد سینمای ایران هستش . اصلا کاری ندارم که یک سری ها خیلی سطحی یا شاید غیر منصفانه سینمای ایران رو به باد نقد گرفتند . بیشترشون هم حرف کلیشه ای و همیشگی خالی بودن صندلی های سینما ها و سالنهای تاتر رو پیش کشیده بودند . خیلی ها هم الحق و والانصاف که حرفهاشون جای هیچ ایرادی رو باقی نمیگذاشت . من هم بخودم اومدم تا از این موج عقب نمونم و چوب موج سواریم رو برداشتم و با این موج همراه شدم . البته با کلی کلنجار راضی شدم تا مطلبی در این باره بنویسم و از روند عادی و معمول وبلاگم برای اولین بار کمی دور بشوم .
حالا هم میخوام کمی درباره ی سینمای خودمون صحبت کنم و چیزهایی رو بگم که کمتر بهش پرداخته شده . اما دوست دارم مثل آدمهایی که میخواهند فیلسوف بشوند و وارد حوضه فلسفه بشوند ، اول از همه ذهنتون رو از هرگونه پیش داوری و تعصب خالی کنید و منطقی فکر کنید .
تاحالا به این قضیه فکر کردید که چرا سینمای ما با صدا و سیما و درکل با نظام ما کمی در تضاد و دوگانگی هستند ؟ مگر صاحب نظران این مملکت مدام درباره ی سینما و جایگاه بزرگ و مقدس اون صحبت نمیکنند ؟ البته منظورم از صاحب نظران همون صاحبان قدرت هست . مگر مدام کارگردانان ما گوش زد نمیشوند که شما هم از افتخارات سرزمین ما هستید ؟
پس چرا در عمل چیز دیگری را میگویند ؟ فکر کنم جشنواره فجر بزرگترین رویداد سینمایی کشورمان است و فیلمی که این جشنواره به عنوان فیلم سال ایران انتخاب میکند ، به فرض اینکه به جا بوده ، فیلمی است از همین آدمهایی که از افتخارات سرزمین ما هستند . تا اینجا قبول .
شما فیلم چهار شنبه سوری رو در تلوزیون دیدید ؟
شما نقد فیلم چهارشنبه سوری رو در تلوزیون دیدید ؟
شما نظری درباره ی فیلم چهارشنبه سوری در تلوزیون دیدید ؟
اصلا شما اسم فیلم چهارشنبه سوری رو در تلوزیون شنیدید ؟
چرا ؟ چون خانم هدیه تهرانی موهایش رو کمی بیرون ریخته . چون توی فیلم درباره ی برداشتن ابرو صحبت میشه . چون بعد از نمایش این فیلم در تلوزیون و در هر کانالی از اون ، کلی فتوا میدن تا اون شبکه رو نبینیم . کراهت داره . باز هم به فرض که اینها درست .
ما کدوم رو قبول کنیم . سینمای ما سینمای ارزشمندیست و کارگردانان ما صاحبان هنر و افتخارند ؟ اگر این طوره پس صدا و سیما چی .
اگر اعتقاد به بعضی مسائل داریم باید همه تابع اون باشیم . اگر هم ادعا میکنیم که به هنر و سینما و روشنفکری اهمیت میدهیم باز هم باید همه تابع اون باشیم . اصلا چرا راه دور بریم . فیلم شبهای روشن فرزاد موتمن چی ؟ دیگه نه اونجا هدیه خانمی هست که موهاش بیرون باشه و نه دختری که بخواد ابروهاش رو برداره . اونجا فقط دو نفر می نشینند و با همدیگه صحبت میکنند . درباره ی عشق ، ادبیات ، و مستی . اگه بخواهید تا فردا صبح براتون مثال میزنم . اصلااین یکی رو بزاریم کنار . من در جایی دیگه از این حرفها زدم و خلاصه زیر اب ما به کل زده شد . اما این بار باز هم این حرفها رو میزنم که فقط بفهمونم ما هم آدمهایی از این مملکت هستیم و ما هم حق داریم نظر بدیم .عیبی نداره . هر کاری که دوست دارند بکنند . چیزی که عوض نمیشه . تا هر وقت طاقت شنیدن حرف حساب نداشته باشیم درجا میزنیم .
اصلا بریم سراغ کارگردانان های عزیزمون ببینیم اونها چه کردند و با اونها چه کردند .
در جام جهانی ۲۰۰۶ قبل از بازی های تیم ملی ایران برای معرفی ایران برای تماشاگران چند نفر از شخصیتهای خیلی برجسته کشور رو نام بردند . یکی از اونها کیارستمی عزیز بود . همونی که خیلی هامون عاشقش هستیم . عاشق اون کلوزآپ ها و لانگ شات های معروفش . اصلا من یکی که عاشق حرف زدنش هستم و صحبتهاش رو بیشتر از فیلمهاش دوست دارم . خیلی هامون هم اون رو با توپ نقد هدف میگیریم . ازش ایراد میگیریم ، اون هم از نوع بنی اسرائیلی . به هر حال چه خوب و چه بد ، چه لایق و چه نا لایق ، ایشون بزرگترین افتخار هنری و سینمایی زنده ی کشورمون هستند . کارگردانی که به هرحال چه از اون خوشمون بیاد و چه نیاد ، در کشورهای دیگه برای خودش صاحب احترام و برای کشورمون افتخار افرینه . یادمون نره که اگه اون بنود ، جولیت بینوش هم هیچوقت نمیومد ایران . این رو هم یادمون نره که بینوش خیلی با توریست ها فرق داره . و فرقش تو اینه که وقتی برگرده به کشورش ، حرفهاش درباره ایران تیتر اول روزنامه ها هستش . و چه خوب که از ایران و کیارستمی خوب یاد کرده . ژان لوک گدار چی ؟ یادمون رفته دربارش چی گفت . اسکوسیزی عزیز چی . به نظر شما شوخی کردند ؟
حالا یه نفر با این سوابق و افتخارات رو شما در تلوزیون همین مملکت تا به حال دیدید ؟ حرفی ، حدیثی ؟
چرا ؟ چون آقای ضرغامی سرش خیلی شلوغه و باید به کارگردان های مهمتری که برای این کشور افتخار افریدند سر بزنه و ازشون تجلیل کنه . اصلا گور بابای افتخار . کارگردانهایی که ما با دیدن فیلمهاشون یادمون میافته که بریم و نماز قضا هامون رو بخونیم . مثل آقای افخمی . امیدوارم سریال او یک فرشته بود رو یادتون نرفته باشه که چه تجلیلی ازش شد . خوب حقش بود . کیارستمی که بلد نیست از این حرفها بزنه . اون فقط بلده طعم گیلاس بسازه . طعم گیلاسی که تک تک دیالوگهاش تلنگره . فلسفیه و شناسنامه داره .
به خدا اگه کیارستمی دیگه یک کلمه هم از ما نگه و به هممون پشت کنه حقمونه . ما برای اون چه کار کردیم . باز هم خدا رو شکر که کیارستمی وزنه بردار نیست . اگه بود دوپینگیش میکردیم تا بگیم افتخاراتش الکی بوده . حقمونه که بره و پشت سرش رو هم نگاه نکنه و ما رو با آقای مجیدی عزیز تنها بزاره .
باز هم مجیدی عزیز یه فیلم بسازه که توی اون فقری ، کفشهای پاره ای ، چشم کوری باشه . با همون مجیدی که بچه های آسمان رو ساخت تا به گفته های بزرگان کشور عمل کنه و افتخار بیافرینه و صد البته که آفرید . هنوز هم یادتون هست اون منتقد معروف مکزیکی رو که درباره ی فیلم افتخار آفرین مجیدی یعنی بچه های آسمان چی گفت ؟ یادتون هست که فقط یه جمله درباره فیلم گفت و اون هم این بود که خدا رو شکر میکنم که در کشور من این همه بدبختی و فقر نیست .
بیا . این همه افتخار . حالا با این همه افتخار میخواهیم چه کنیم ؟
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #26 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحيم

بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان و ... باز بهار
spring , summer , fall , winter ... and spring

بهار،تابستان،پاييز،زمستان و ... باز بهار
محصول : ۲۰۰۳
‍ژانر : درام
كارگردان : كيم كي دوك


اگر يكي از حيوان ها ، ماهي ، غورباقه يا مار
مرده باشه ، اون سنگ براي هميشه در دلت
ماوا ميكنه تا زماني كه زنده هستي

اين بار با فيلمي مواجه هستيم كه براحتي نمي شود درباره ي آن صحبت كرد و از آن گذشت . فيلم اگر چه روايت داستاني خاص و متمركزي ندارد اما آنقدر عظيم و پر محتواست كه شايد مقاله اي صد صفحه اي هم در توصيف و نقد آن كم باشد ، چه برسد به اين پست چند خطي .
شخصا اين فيلم شرقي را با فيلم غربي دشت گريان مقايسه ميكنم . اگرچه با ديدگاهي اين مقايسه اشتباه است آن هم دليل داستانهايي جدا و روايت هايي كاملا در تضاد يكديگر . اين فيلم ، فيلمي منزوي و آرام است ولي دشت گريان تراژدي قوي و سنگين با دستمايه هاي تاريخي يونان است . اما چيزي كه براي من ياداور اين شباهت بوده اين است كه هر دو فيلم با استفاده از نمادها به نوعي با تاريخ و عقايد و فلسفه هاي سرزمينشان همراه بوده است . اين مهم ترين دليل علاقه ي شديد من به اين دو فيلم است . زماني كه دشت گريان رو ديدم آنچنان به تاريخ و فلسفه يونان ( غرب ) علاقه مند شدم كه خود به خود به آن سمت كشيده شدم و ساعتها مطالب آن ديار رو مطالعه ميكردم و مشتاقانه در پي موضوعات جديد بودم . اما چند روز پيش كه براي اولين بار فيلم بهار تابستان پاييز زمستان و باز بهار را ديدم گويي دشت گريان رو ديدم . با اين تفاوت كه اين بار فيلم در قاره كهن روايت ميشود . ديگر خبري از سوفكل و اديپ شاه او نبود . ديگر صداي افلاطون و ارسطو نمي آمد . اين بار بودا بود كه داشت از ( كارما ) صحبت ميكرد . بعد از فيلم مشتاق شدم كمي از يونان دور بشوم و به شرق برم و كمي هم با اون فلسفه آشنا بشم و از بودا بخونم . اولين كتاب هم در اين زمينه ، احسان تحويليان عزيز به من معرفي كرد و با كلي زحمت تونستم پيداش كنم . ( تعاليم گائوتمه بودا براي گوسفندان ) .
برگرديم به فيلم . اين فيلم به نوعي از بهترين ساخته هاي كيم كي دوك و در كل كشور كره جنوبي است كه در جشنواره هاي جهاني و بخصوص كن و برلين با استقبال منتقدان مواجه شد . اگر چه غربي ها از بعضي قسمتهاي فيلم درك خوبي پيدا نكردند اما از صاحب نظران شرقي دعوت كردند كه آنها را در جهت گره گشايي نمادهاي فيلم ياري كنند .
فيلم آنقدر كامل و استادانه از نمادها استفاده كرده است كه از هيچ شيئ و اتفاقي از فيلم نميشود عبور كرد و بايد با آشنايي با آنها و شناخت مفاهيم و اعتقادات شان آنها را تحليل تا به مفهوم هر اپيزود پي ببرد . در ضمن فيلمبرداري فيلم در مكاني بسيار بسيار زيبا در كشور كره جنوبي انجام شده است و به گونه ايست كه بيننده تا آخر فيلم بهت زده فيلم را تماشا ميكند . گويي كارت پستال يا عكسهاي سالنامه را ميبيند . حتي بسيار ناب تر از آنها .
سينماي كيم كي دوك ، سينماي درك ميزانسن است . او چنان فيلم ميسازد كه مفاهيمش تا عمق ضمير بيننده نفوذ ميكند . اكثر فيلمهاي او كمتر ديالوگ دارند . حتي در فيلم بهار تابستان پاييز زمستان و باز بهار تعداد ديالوگها را ميتوان شمرد . او از سكوت به اندازه كافي بهره ميگيرد و راحت تر حرفهايش را ميزند . سينماي او بيش از اينكه جذاب باشد ، قابل توجه است . سينمايي كه با برداشت هاي طولاني ، تصاوير آگاهانه و زرباهنگ كند مشخص ميشود . لانگ شات هاي زيبا و عميق در فيلمهاي او موج ميزند .
اما كمي به عمق فيلم برويم .
نيلوفر آبي در تمامي اين فيلم حضور جدي دارد . شايد نيلوفر تلنگري در فيلم باشد براي يادآوري اين كه معبد كه روي آب شناور است با زمين قطع رابطه كرده و مانند نيلوفري روي آب روييده است . دليلش هم اينست كه اين معبد بيانگر آن خانه ي نيلوفري است كه به عنوان دل در جان ما انسانها وجود داره و اين دل نماد بيرونيش معبد است كه حلقه ي اتصال انسان با كائنات است .
اينجا ناكجا آباديست كه هر كس ميتواند به خويشتن خود بازگردد و ماوايي براي ارامش دردهاي انسانيست . براي وارد شدن به اين ناكجا اباد يا تالاب در هر اپيزود از فيلم دري باز شده و ما وارد آن ميشويم و گويي به جايي پا گذاشتيم كه ما را كاملا از پيرامون خود جدا ميكند . در مدخل ورودي اين مكان مقدس ، در ، به عنوان فرصت مشكترك درون و برون دنياي فيلم عمل ميكند . خود اين درها آنقدر مفاهيم عظيمي را حمل ميكنند كه ميشود ساعتها درباره اش صحبت كرد . اگر خوب دقت كنيد وقتي از بيرون به درون معبد مي آييم روي در عكسي از دو انسان غول نما و شيطان صفت با شمشير ميبينيم . اما فقط در سكانسي از فيلم در از درون به بيرون نشان داده ميشود و اين بار عكسي از دو فرشته ميبينيم . اين در چون به بيرون باز مي شود يك معنا دارد و چون به درون باز مي شود يك معنا دارد . شايد ميخواهند به ما بگويد كه براي رفتن به بعضي جاها حدي وجود دارد و نميشود از هر جايي وارد شد .
هر كس به اين دنيا وارد شود بايد آداب زندگي پيشين خود را كنار بگذارد و به سلك دير نشينان در آيد . گويي معبد روي آب جايي براي پي بردن به ذات هستي و چگونه زيستن است .
راهب پير كه در فيلم به عنوان پير خرد از او ياد ميشود سمبولي از توافق ماده و معنا ، ورا و ماوراست . او وقتي ميخواهد در فصل تابستان قايق را به سمت خود بكشاند از خروس استفاده ميكند . اما در فصب پاييز براي كشاندن قايقي كه در حال بردن راهب جوان است از نيروي چشمش استفاده ميكند . اين صحنه گوياي رسيدن اين راهب پير به مرز كمال است . او عالمي ديگر را تجربه ميكند و به همين خاطر مرگي ققنوس وار دارد . او قايق را كه همين قايق در عصر باستان معاني خاص و بزرگي داشته است را آماده و بر روي چوبها مينشيند و خود را آتش ميزند كه در ادامه ميبينيم خاكسترش در زمستان به بار مينشيند .
و اما به بزرگترين و مهمترين مفهوم فيلم يعني تناسخ ميرسيم . تناسخ جزو ذاتي بوديسم است . اصلا كل بوديسم و فلسفه شرق روي تناسخ است . يادتون باشه اين فيلم اگر چه نمادي از خيلي چيزهاست اما مهمترين مفهوم و نماد فيلم ، همين فلسفه تناسخ است . اما تناسخ چيست ؟ ما در فرهنگ ايراني اسلامي از تناسخ يك معنا داريم . اما تناسخ در شرق چيز ديگريست . در تفكر اسلامي تناسخ جدا شدن روح از بدن و وارد شدن به دنيايي ديگر است . اما ، اما ، اما ،وقتي در شرق دور از تناسخ صحبت ميكنيم يعني بازگشت يك روح براي دستگيري رهماندگاني كه نياز به دستگيري دارند . اگر دقت كنيم هم راهب پير و هم راهب جوان تناسخ دارند و اين مهمترين قسمت فيلم است . راهب پير وقتي خاكستر ميشود ، از كنارش ماري بيرون ميايد و به معبد ميرود . اين تناسخ اوست . اصلا در اعصار گذشته مار نماد تناسخ بوده است . ولي ما در اسلام به كل تناسخ به اين معنا نداريم . و تناسخ راهب جوان هنگاميست كه سنگي را به خود ميبندد و با زحمت و درد فراوان خود را به بالاي تپه ميرساند كه دليلش همان آمرزش براي روح آن زن است .
جالبه به يك نكته كوچك و ظريف اشاره كنم كه مهمترين نشانه از بودا در فيلم همان مجسمه ايست كه در بالاي تپه قرار دارد و راهب جوان بارها به آنجا ميرود و از آنجا به معبد نگاه ميكند . اما در فصل زمستان كه راهب دوره جواني را پشت سر گذاشته ، هنگاميكه به بالاي تپه ميرود و مينشيدند ديگر آن مجسمه وجود ندارد و ما آن را نميبينيم . بلكه او كامله مرد شده . او خود بودا شده . و نقش استاد يا راهب پير اينجا معلوم ميشود . استاد از كودكي به او معرفت ياد ميداد . تنها از راه طبيعت . جالبه بدونيد در بوديسم ، اول و آخر معلم انسانها و بزرگترين استاد انسان ، طبيعت است .
و اما سكانس مورد علاقه من در فيلم سكانسي است كه راهب پير در فصل پاييز به شاگردش ميگوييد اين شعري كه در كف چوبي معبد نوشته ام را بكن و با آن كار خشم خودت را خالي كن . و جوان با چاقو اين كلمات و حروف را بر روي چوب حك ميكند و تا صبح اين كار را انجام مي دهد طوري كه دستانش زخم شده و از آنها خون مي آيد . در حقيقت پير خرد سعي كرد با اين كار اين معاني را ، راهب جوان در قلبش ماندگار كند و آنها را در آنجا حك كند .
باور كنيد آنقدر صحنه ها با مفهوم و با معني هستند كه از يك ثانيه از فيلم هم نميشود براحتي عبور كرد . اما در آخر يك صحنه بسيار بسيار زيبا رو يادآوري ميكنم كه در پايان فصل بهار به اشك هاي منقلب كننده كودك دقت كنيم . راهب به كودك گفته كه اگر يكي از سه حيوان ماهي ، غورباقه يا مار كه تو آنها را با نخ به سنگي بستي مرده باشند ، بايد اين سنگ را تا آخر عمر در قلبت نگه داري و بعد كودك ميره و ميبينه كه ماهي و مار مردند و چنان گريه ميكنه كه هر بيننده اي رو واقعا تكون ميده . بلافاصله بعد از گريه كودك یا به نوعي گريه شاگرد استاد عرفان ، اشك طبيعت را نشون ميده . چشمه اي رو كه در حل سيلان است را براي چند ثانيه اي به تصوير ميكشه و بعد به اپيزود تابستان ميرويم و در ان صحنه با تعبيري شاعرانه به ما ميگه كه گاهي طبيعت هم به حال انسان گريه ميكنه .
واقعا با اين فيلمهاست كه عظمت سينما فوران ميكنه . يعني چقدر ميشه با اين ابزار حرف زد . چقدر مفاهيم و معاني بزرگ را فقط در صد و بيست دقيقه بيان كرد . چه قدر هنر جايگاه ارزشمندي پيدا ميكنه . اميدوارم اشتباهاتم را ببخشيد . نقد بي عيب و نقصي نبود . اما به شما پيشنهاد ميكنم حتما براي يك بار هم كه شده اين فيلم رو ببينيد واين نوع سينما رو تجربه كنيد . قطعا بعد از تاملي اندك روي فيلم ميبينيد چند سالي بزرگتر شديد .
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #27 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحیم
crash
تصادف
تصادف
محصول : ۲۰۰۴
ژانر : درام . جنایی
کارگردان : پل هگیس

چراغ های روشن یک شهر . عصر مدرن با تاریخی کهن . دل هایی کهنه با نگاهی مدرن . خسته . گریان . دل شکسته . سفید . سیاه . زرد . نه یکرنگی و نه یکدلی .
حق با کیست ؟ با تو ؟ با من ؟ یا کس دیگری .
مقصر کیست ؟ من ؟ تو ؟ یا کس دیگری .
زندگی برای کار . کار برای گذر عمر . عمر منتظر مرگ . در این شهر مردم اینگونه دفتر زندگیشان را خط خطی میکنند . اینجا همیشه چراغها روشن هستند . ولی مردمانش همیشه در خوابند .
موفقیت ِ انسانیت و عاطفه در اینجا رنگ دارد . اگر میخواهی اینها را داشته باشی باید همرنگ ما باشی یا بشوی . اگر نمیتوانی محکوم به اشباع هستی . باید از جامعه پس زده بشوی .
در اینجا باید انسانها را در نگاه اول باور کنی . دروغین . مجازی . تو باید قضاوت کنی . همیشه . در اولین برخورد . در اولین تصادف . اگر اینگونه هستی میتوانی در این شهر زنده باشی . فقط زنده .

دو کارآگاه پلیس که عاشق یکدیگرند . یک زن خانه دار و همسر دادستانش . مغازه دار ایرانی عصبی . یک کارگردان یساه پوست . یک پلیس تازه کار و همکار نژاد پرستش . یک زوج میانسال چینی و .. کسانی که درون زندگی یکنواخت لس آنجلس بی خبر از هم زندگی میکنند و امکان بسیار ضعیفی وجود دارد که زندگیشان با هم تداخل ژیدا کند . اما یک تصادف همه چیز را عوض میکند . این داستان فیلم است .
فیلم نه به طور نمادین که به عینه زندگی جوامع غربی و بخصوص جوامع تابع نژاد رو مورد انتقاد قرار میدهد و به گونه ای نیمه مستند و آیینه وار زندگی روزمره ی آدمهایی رو که در هر مشکل و اتفاقی و بدون هیچ شناخت قبلی از طرف مقابل اورا مقصر میدانند . درباره ی او زود قضاوت میکنند و در آخر خود برای اثبات حقانیت خودشان دست به کار میشوند را بر روی نگاتیو ثبت کرده است .
پل هگیس برای بیان این احساسات که بیشتر درونی هستند و ریشه در افکاری اشتباه و مغرضانه با دستمایه تعصب دارند تنها به روایت داستان بسنده نمیکند . او توانست بارها در فیلم با به تصویر کشیدن چراغهای پر زرق و برغ شهر همراه با آهنگی سوزناک و زیبا اوج این انزوا و نابودی جامعه را به بیننده القا کند . او قبل از روایت و در حین آن سعی میکند به بیننده شوکی وارد کند و او و افکارش را به عمق این ویرانه پرتاب کند . او را متوجه کند که تو هم در این جامعه زندگی میکنی . پس باید در این غمنامه بازی کنی .

این اولین فیلم پل هگیس است . اثری تحسین برانگیز که توانست اسکار بهترین فیلم سال را هم نصیب خود کند . او ابتدا آمریکا و جامعه ی غربی آن ولی در کل جامعه ی جهانی را مقصر این رفتارها میداند و نشان میدهد که این موج روز به روز سریعتر و مرتفع تر میشود و همه ی ما اینگونه زندگی میکنیم .
راجر ایبرت درباره ی فیلم میگوید :
تصادف داستانهای به هم پیوند خورده را از انسانهای سفید . سیاه . لاتین . کره ای . ایرانی . پلیسها و مجرمان و فقرا و اغنیا و آدمهای با نفوذ و عاجز تعریف میکند که همه بر پایه نژاد پرستی مشخص شده است . همه قربانی آن هستند و همه مقصر . گاهی اوقات آنها در ورای آن از مرزها عبور میکنند . واکنشهای ناگهانی منفی آنها ممکن است غریزی باشد و واکنش های مثبت آنها ممکن است خطر ناک باشد . چه کسی میداند که دیگری به چه می اندیشد ؟
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #28 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحیم
TRILOGY : The Weeping Meadow
دشت گریان
دشت گریان
محصول 2004

ژانر : تراژدی تاریخی
کارگردان : آنجلوپولوس



گاه گریز و گاهی در آرزوی روزهایی روشن . آوارگان به خانه برمی گردند . با تنی رنجور ، با دستی لرزان ، با این همه پر امید . آمده اند تا بنایی نو برپا کنند و چنین است که دیوارهای دهکده بالا میرود . زندگی در آن جریان می یابد . هیاهو و همهمه سکوت را میشکند .
فقیر ، گرسنه ، گریان با دستهایی خالی ، با شکم هایی گرسنه . کودکان اینجا این گونه قد می کشند . مادران همیشه چشم به در میدوزند و پدران در خیال خود با دست پر به خانه بر میگردند .
جدال و جنگ ، کوشش و کشمکش ، از عصر اسطوره و افسانه تا روزگار نوین ، همیشه همین بودست . تلاش همان و تقلا همان . حکایت دردهایی مشترک ، آرزوها و دلواپسی ها ، چشم اندازهای وسیع و خلق های تنگ . رویا ها ، ترسها ، شکستها ، نوجوانی های رفته بر باد ، جوانی های تباه شده و کهن سالی های آری از آرامش و امید .
حکایت زندگی ، شیرین و تلخ . از شادی سرشار و از اندوه لبریز . چنان شگفت انگیز که گاه دو برادر را در روبروی هم قرار می دهد ، تا انسان مبارزه ای خونین را با نزدیکان خود تجربه کند .

فیلم قصه ی مهاجرانی یونانی است که به یک دهکده نقل مکان می کنند . در بین آن ها دو بچه به نام های النی و آلکسیس حضور دارند . آن دو بزرگ می شوند . با همه ی مصیبت ها . به هم دل میبندند . باز هم با همه ی مصیبتها . در بدترین شرایط . فقر . بلایای طبیعی . نارضایتی خانواده . فرار و گریز . بی سر پناهی و بی کسی . آنها دو پسر دوقلو به دنیا می آورند . در ادامه النی و الکسیس از هم دور می شوند و به نامه های عاشقانه خود به یکدیگر دل میبندند که هر کدام بعد از چهار سال به دست دیگری میرسد . پسر ها بزرگ شده و وارد جنگ های داخلی میشوند . هر کدام در یک جبهه . و سر انجام کشته میشوند . این ها گوشه هایی از غم نامه ی النی است که آخر فیلم و هنگامیکه بر روی کلبه ای روی آب جنازه ی فرزندش را در کنار خود می بیند آهی میکشد و زجه ای از سر ۴۰ سال اندوه و رنج سر میدهد که همان حس و حال کل فیلم را خلاصه میکند . این فیلم در بک گراندی از تاریخ یونان از سالهای ابتدایی تا اواسط قرن بیستم قرار دارد و تاریخ یونان در این سالها نیز در فیلم به چشم میخورد .

فیلم دشت گریان محصول ۲۰۰۴ اولین فیلم از سه گانه ی کارگردان صاحب نام یونانی آنجلوپولوس است . اثری که نشان از تامل و اندیشه ای عمیق در باب زیبایی شناسی دارد . فیلم چنان مصیبت را ذکر میکند که بیننده را مغلوب و تحت تاثیر خود قرار میدهد . سکانس آخر فیلم بارزترین قسمت در این مورد است .
آنجلوپولوس صاحب نام ترین کارگردان یونانی است که با این فیلم قدرتش را در فیلمسازی به رخ برترین فیلمسازان جهان کشید .
یک تراژدی بی نظیر که شاید دیگر اثری به مانند آن خلق نشود . هر نما و صحنه ای که در این فیلم به نمایش در آمد آن قدر زیبا خلق شده اند که گویی کارگردان روی هر کدام از آن ها سالها تلاش کرده تا بتواند آن ها را چون نقاشی بیافریند .

نکته ی بارز فیلم استفاده از نمادها در این اثر است و شاهکار کارگردان که باعث شد فیلمش جزو برترین ها در نوبه ی خودش باشد همین نمادها هستند . چیزی را نمیشود در فیلم پیدا کرد که بیهوده و عبث باشند و فقط از سر شکل گرفتن و تحقق داستان باشد . همه چیز حرف میزند ، نماد هستند ، شناسنامه دارند و با اصالت هستند . شخصیت اصلی فیلم النی نام دارد که نمادی از میهن به شمار می آید . النی در لاتین به معنی یونان است و مجموعه مصیبت هایی که او در چهل سال زندگیش تحمل میکند کنایه ای از رنج ها ی فراوانی است که مردم این کشور تحمل کرده اند . الکسیس شوهر النی نماد هنرمندان بسیاری است که از سیاست زدگی و توطئه پروری اواسط قرن بیستم به سطوح آمده اند . پسران دوقلوی النی یادآور شکافهای سیاسی حل نشدنی کشور یونان در آن دهه هستند . این ها اصلی ترین نمادها در این فیلم هستند .
برداشت های طولانی در فیلم اوج میزند . همانند فیلمهای تارکوفسکی و آنتونیونی . برای مثال سکانس ابتدایی این فیلم . این گونه فیلم ها برای افراد عادی و کسانی که برای تفریح فیلم میبینند خسته کننده است . اصلا امکان ندارد که بدون برداشت های بلند ، کارگردان بتواند در این فیلم حرفهایش را بزند . در این برداشت ها معانی ژرفی وجود دارد که نیاز به تفکر و تامل دارند و بدون این ها نیمشود این فیلم را دید .
مهمترین عنصر فیلم و به نوعی عجیبترین عنصر در این فیلم آب است . فیلم با آب شروع میشود . در حین فیلم سمبلیک ترین کارها و مهمترین کارها روی آب انجام میشود و سکانس بی نظیر و فوق العاده تشییع جنازه بر روی آب انجام میشود . و در آخر نیز زجه های النی بر روی آب است و فیلم با آب تمام میشود .


تصاویر واقعا تکان دهنده است . تصویر در این سینما به خصوص در این فیلم چیزی را آیینه وار نشان نمیدهد . تصویر عین واقعیت و حقیقت است .
آنجلوپولوس در فیلمهایش رازهای سرزمینش را در معرض دید تماشاگران قرار میدهد و افسانه ای حماسی خلق میکند . تاریخی را که او میسازد شامل فشارها و اجبارهای طبیعت بر مردم عادی ، جوامع در هم شکسته و از هم جدا افتاده ، نوجوانی های بر باد رفته و دنیایی است که آدمهای آن میکوشند تا آن را به یک مکان بهتر تبدیل کنند .
این فیلمساز در این باره میگوید :
من تاریخ را روایت میکنم . تاریخ همه چیز ماست . مگر می شود که ما بدون تاریخ زندگی کنیم . تاریخ ما هویت ما و شناسنامه ی ماست .
آنجلوپولوس در این فیلم بار دیگر راه و شیوه ی ویژه ی خود را به زبانی سینمایی بیان میکند . او قصه اش را به زبانی شاعرانه و با حس و حالی ویژه بیان می کند . او تاریخ مدرن یونان را با تاریخ کهن در هم میریزد و مقابله ی انسان با سرنوشتش را به تصویر می کشد . او با غرقه خوردن در سنت روایت های مدرن ارائه داد .
آنجلوپولوس حالا به یک اسطوره در یونان تبدیل شده است . او با نمادهای بی نظیر ، حماسی و عاشقانه اش زنده بودن ملتش را به رخ همه کشید .
جا داره کمی از این نوع نقد دور شویم و به سراغ نقدی احساسی تر که با دیدن این فیلم در من شکل گرفت برویم .
شخصا این فیلم من رو تکان داد . طوری که تا چند روز بعد از دیدن فیلم صحنه های آن مدام در ذهنم تکرار میشد . در من اثر کرد . مثل یک انسان خشک شده بودم . تمام ذهنیاتم پاک شده بود . این فیلم برای من یک اتفاق بود . مثل یک رویا آمد و رفت و با دیدنش این فیلم را سر طاقچه ی تقدس گذاشتم و حالا با شجاعت و صراحت اعلام میکنم که بعد از دیدن این فیلم فهمیدم سینما چی هست . اصلا سینما چه عظمت و قدرتی داره . چقدر میتونه معانی عمیق و عظیم رو یک باره به روح و وجود آدم تزریق کنه . سینما عین فلسفه هست .عین حقیقت . حقیقتی مصور .
نمیخواهم از خودم تعریف کنم یا بگویم که دید عمیقی دارم . باور کنید همچین قصدی ندارم . اما این را هم باور کنید که این فیلم سرگرمی نیست و برای آدمهای سطحی ساخته نشده . این فیلم تلنگری فکری و عقلی است . با تلنگرهایش ما رو از نگاه کردن به سطح هر چیز به عمق آن میکشه . به عمق آب میبرد که مفهوم آب رو بفهمیم . عمق تاریخ ، رنج و درد ، برادری ، نابرادری ، جنگ ، عشق ، مرگ ، کوچ ، بلا ، ویرانی ، دوری ، همه چیز .
نمیدونم چرا هر وقت این فیلم رو میبینم یا یاد این فیلم می افتم بلافاصله جمله ی ژان گیتون به ذهنم میاد که میگه :
" پشت این مرز یک چیزی هست نامرئی . بسیار پر قدرت . بسیار پر رمز و راز . شاید چیزی به اسم خدا
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #29 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن الرحیم
شبهای روشن
شبهای روشن
محصول : ۱۳۸۲
ژانر : درام
کارگردان : فرزاد موتمن
با هنرمندی : مهدی احمدی و هانیه توسلی


با صد هزار مردم تنهایی
بی صد هزار مردم تنهایی
وجود انکار ناپذیر شب ، کور شدن آخرین روزنه های عشق ، غزل های مصور ، تنهایی در حین شلوغی همه و همه ابزار تلفیق ادبیات معنا ، حقیقت و امید ، یقین در حین شک و در نهایت دست آوردی به نام سینما . بودن در مدح جامعه و دور بودن از آن ، تضاد شدید افکار و عمل و پناه بردن به خلوص شب همه و همه ابزار جامعه زدگی .

يک استاد جوان دانشگاه که زندگي آرام و سرشار از انزواي خود را با تدريس ادبيات و مطالعه کتاب پر کرده است، با دختر جواني آشنا مي‌شود که مسير زندگي خود را به خاطر کسي که دوست مي‌دارد تغيير داده است. دختر به عاشق خود قول داده است که يک سال پس از واپسين ملاقاتشان، طي چهار شب، در محل معين به ديدار او برود. برخورد استاد ادبيات با اين دختر جوان و پرشور، در همان چهار شب، سبب مي‌شود تا در زندگي و باور هر دوي آنها تغيير مهمي حاصل شود و مفاهيمي چون عشق، ادبيات و انتظار در نظر آنها جلوه‌اي تازه بيابد.

این غزل مصور درباره ی شخصیتی است که نویسنده رمان سالها با اون زندگی کرده و او را درک کرده و توانسته در آخر جامه ی وجود به او بپوشاند .
شیرینی این فیلم نه به خاطر غزلواره ها و نه داستان و نه محوریت آن است . آنچه فیلم را دلنشین تر از فیلمهای عاشقانه ی دیگر میکند طرفین یا همان شخصیت های تعادلی این فیلم هستند . شاید این شخصیت پردازی در نوبه ی خودش بی نظیر باشه و به نوعی در سینمای ما یک اتفاق باشه . البته نباید این نکته را فراموش کرد که این فیلم برگرفته از رمان فئودور داستایوفسکی است . اما شاهکار نویسنده ی فیلمنامه و فرزاد موتمن تلفیق و به نوعی آپدیت آن با جامعه ی روز ایران و افکار موجود در جامعه ی امروزیست .
خیلی ها این فیلم رو عاشقانه ترین فیلم ایرانی میدانند که به نظر من دلیلش زحمت بسیار زیاد ادبیات غنی است که در فیلم موج میزند . در کدام فیلم دیده اید که اینطور اشعار سعدی ، حافظ ، فرخی و ... بر زبان شخصیت ها جاری باشد . داستان ، شخصیت ها ، دیالوگها ، روابط و فضاها همه از دل ادبیات برخاسته است .
فیلم شبهای روشن به معنی دقیق کلمه یک عاشقانه است . فیلم یک رمانس با وقار است که فرزاد موتمن نشان داد که با این بضاعت هم میتوان فیلمی رمانتیک به معنی حقیقی با مولفه های مرسوم یک ژانر ساخت . رمانس شامل مضامینی است چون :
عشق و ماجرا ، نوعی کناره گیری از جامعه که هم در مورد خواننده و هم در مورد قهرمان رمانس صادق است ، خلق فراوان لحظات احساسی ،شخصیت های ساده اما تمثیلی ، اغراق در روابط و تناسبات ، رویدادهای باورنکردنی در روزمرگی و رعایت اصول اخلاقی .
با در نظر گرفتن این ویژگی ها میتوانیم این گونه ادبی را دوست داشته باشیم یا از آن بیزار باشیم .
شبهای روشن آیینه ای است که تصویری سرد و خشن از جامعه ی ما منعکس میکند . اما این آیینه تا آخر سرد و خشن نمی ماند . به حرکت در می آید . گرم و لطیف میشود و ، با اهمیت میشود و سرمایه ی این حرکت فقط و فقط روزنه ای از عشق و بازتاب آن به این آیینه است .
این فیلم فیلمی روشنفکرانه است با شخصیتهای خاص و غریبه و نمیشود بدون آشنایی با دغدغه های آنها ( ادبیات ، شعر ، قصه ، کتاب ، تنهایی و ... ) با آن ارتباط برقرار کرد . داستان فیلم پرکشش است و گره های آن مهیج و پر تعلیقند . باز هم اشاره میکنم به ادبیات و تکرار میکنم که پیوند ادبیات با صراحتی که در فیلم وجود دارد غافلگیر کننده است . داستان ، شخصیت ها ، دیالوگها ، روابط و فضاها همه از دل ادبیات برخاسته است .
به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
آمدم . ماندم . خندیدم . مردم
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-05-07   #30 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

بسم الله الرحمن ارحیم

seven
هفت
هفت
محصول : ۱۹۹۵
ژانر : جنایی . دارم . رمز آلود
کارگردان : دیوید فینچر
با هنرمندی : برد پیت مورگان فریمن

برنامه ی سینما و ماوراء که امشب از شبکه ی چهار پخش شد بهانه ای شد تا فیلم پخش شده در این برنامه رو برای نقد انتخاب کنم . شاید تا دو سه ساعت پیش قصد داشتم یک فیلم دیگه ای رو برای این پست آماده کنم . اما این دیوید فینچر با این فیلم تصمیمم رو عوض کرد . بهتره ابتدا داستان فیلم رو بگم :
دو کاراگاه جنایی ورزیده بدنبال دستگیری یک قاتل زنجیره ای ناشناس و بسیار اهل مطالعه با افکاری بسیار تامل برانگیز که قربانیان خود را نمونه های برجسته و بارزی از ارتکاب هر یک از هفت گناه کبیره ( تکبر . طمع . شهوت . غضب . شکم پرستی . حسد و تنبلی ) هستند انتخاب کرده و به شکلی فجیعی به قتل میرساند . این قاتل زنجیره ای خودش را شمشیر عدالت خدا بر روی زمین میداند که بایستی گناهکاران را به مجازات اعمالشان برساند . این دو کاراگاه میکوشند هویت و هدف این قاتل را شناسایی کنند اما خودشان نیز در یک نقشه شیطانی که قاتل برایشان طرح ریزی کرده به دام می افتند و بایستی با او مقابله نمایند .
این داستان فیلم است . اما همه ی ساختار فیلم نیست . این فیلم فیلمی چند لایه و آخرالزمانی میباشد که اصلا هیچ ربطی به سادیسم و امثال اون نداره و فقط و فقط فضای تیره ی جامعه جهانی و به خصوص آمریکا رو نشان میده .
این فیلم برگرفته و تاثیر پذیر از کمدی الهی دانته که جزو بیست اثر بزرگ ادبی جهان به شمار می آید است و به نوعی داستان از سه چکامه ی معروف این کتاب یعنی . برزخ . دوزخ . بهشت . الهام گرفته است . البته این تاثیر پذیری به مکاشفات یوحنا هم راه پیدا میکنه که خود این قضیه باعث ایجاد رعب و هراس در فیلم میشه .
تیتراژ فیلم در نوع خود بی نظیر است . شاید بهترین واژه ای مناسبتر باشد . با تیتراژ اول است که همراه آن آهنگ عجیب بیننده به عمق داستان و حس اصلی فیلم پرتاب میشه .
و اما هفت . اسم فیلم به خودی خود نشان از عمقی بودن داستان و چندلایگی فیلم داره . هفت آسمان . هفت دور طواف . هفت شهر عشق عطار . هفت بلا در مکاشفات یوحنا . هفت گناه کبیره و ...
هفت تمی ترسناک و تیره دارد . هشتاد درصد فیلم در فضایی تیره و تاریک قرار داره و فقط سکانس آخر فیلم در صحرا صحنه ای روشن است که خیلی ها آن را نمادی از صحرای محشر میدانند . مکانی که همه چیزها در آن جا روشن میشود و همه چیز عیان و معلوم میشود . فیلمبردای هم عالیست . جالبه که بدونید فیلمبردای فیلم را داریوش خنجی که ایرانی است بر عهده داشت .
یکی از بزرگان سینما راجع به این فیلم میگوید خود فینچر نفهمیده چه شاهکاری ساخته است . اما فینچر بعد از این فیلم به چنان شهرتی رسید که کارگردانان بزرگ جهان به او غبطه میخوردند . به شخصه من تا به حال فیلمی به این صورت در این ژانر ندیدم که این طور آدم رو میخکوب بکنه و به فضایی معلق ببره به طوری که اصلا تصور نکنی ثانیه ای بعد چه پیش می آید .
بعد از نمایش فیلم در آمریکا بسیاری از تماشاچیان آمریکایی در رفتارشان به خصوص در مورد پرخوری تجدید نظر کردند . این امر موفقیتی برای کلیسا بود . اما با نگاهی درست و دقیق لکه ی ننگی برای کلیسا . یعنی فقط و فقط با رعب و وحشت و سادیسم و لذت از آزار و در اینجا لذت از مجازات میشه از گناه دور شد ؟
یکی از سکانس های جالب فیلم سکانسی است که قاتل با پای خودش پس از انجام پنج قتل پیش کاراگاه ها میاد و خودش رو تسلیم میکنه . برای کاراگاه باتجربه تر سوالی پیش میاد که چرا قاتل دو قتل دیگه رو ناتمام گذاشته . و در همون جا قاتل قتل ششم را رو میکنه . این قتل باعث خشم شدید کاراگاه جوان میشه طوری که خشم او غیر قابل کنترل میشه و او مرتکب گناه هفتم یعنی غضب میشه و قاتل رو با شلیک گلوله میکشه و خودش کار برنامه ریزی شده ی قاتل رو تمام میکنه . آخرین سکانس فیلم هم جالب است :
مورگان فریمن : ارنست همینگوی میگه دنیا جای خوبیه و ارزش جنگیدن رو داره . من باقسمت دومش موافقم .
من تا به حال نسبت به ژانر نوآر تعریفی عام در ذهن داشتم . اما این فیلم تعریفی نو در ذهن من تداعی کرد . یکی از خصوصیات ژانر نوآر شخصیت اصلی فیلم است که نگاهی بد و تیره به جامعه داره و اون رو خیلی کثیف میدونه . این فیلم هم همینطور است . اما فیلم دوشخصیت دارد . شخصیت دوم یعنی کاراگاه جوان مخالف این عقیده است که در سکانس پایانی دقیقا بر عکس میشود و با خشم خود یعنی گناه هفتم عملا تضاد در افکار و عملش را نشان میدهد . اما سبک فیلمبرداری دقیقا یاد آور فیلمهای نیواکسپرسیونیسمی آلمان در نیمه اول قرن بیستم است .
در آخر برای خروج از بحث باید بگم که جذابیت های تصویری این فیلم یک تماشاگر آمریکایی رو دویست بار پای سینما کشانده است
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

Bookmarks

ابزارهاي تاپيک
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

مراجعه سريع


زمان محلي شما با تنظيم GMT +4.5 هم اکنون 02:43 ميباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright ©2006 - 2009, SAT2M

Powered by  MyPagerank.Net server monitor