مناسبتها

 آخرین ارسالات سایت

آخرين ارسالهاي انجمن

 

 تبليغات




بازگشت   S A T 2 M > فرهنگ و هنر > بخش فیلم -سینما تئاتر و تلويزيون > سینمای جهان

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي تاپيک نحوه نمايش
قديمي 23-01-07   #11 (permalink)
کاربر جدید
 
تاريخ عضويت: 17-12-06
پست ها: 2
تشکرهای ارسالی این کاربر: 1
Thanked 2 Times in 1 Post
پيش فرض

آقا این ادامه اش کو من چند بار باز کردم صحفه رو از ادامه خبری نیست
kourosh_ror آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 23-01-07   #12 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

سلام دوست من. به 3 دلیل تاخیر در کامل شدن این بخش رخ داده
۱ ...
۲ چون از جایی کپی پیست نمیکنم تایپش کمی وقت گیر است
۳ هر ۲ هفته ۱ بار این بخش آپدیت میشود
خوشحالم از این بخش خوشت اومده وپیگیر هستی به احترام تو عزیزم زود تر آپ میکنم هر سوال
یا در خواست و امری داشتی در بخش پاسخ به در خواستهای شما در قسمت سینمای جهان
و پرسش و پاسخ در بخش سینمای ایران در این ۲ تاپیک که ساختم در خدمتم

ويرايش توسط ArAsH_SAT2M : 24-01-07 در ساعت 02:06
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي جناب HOLLYWOOD به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند
قديمي 24-01-07   #13 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض




داستان مرلین مونرو از زبان او
این قسمت
پیانو

گمان می کردم کسانی که با آنها زندگی میکنم پدر و مادر واقعی من هستند اما روزی
آن
زن به من گفت

منو مامان صدا نکن تو دیگه به سنی رسیدی که اینو بفهمی تو اینجا فقط پانسیون بودی فردا

مادرت به دیدنت میاد.
هفت سالم بود با این همه به سهم خودم در کارها کمک میکردم زمین می شستم ظرف و خرید
مادرم روز بعد به دیدنم آمد او زن زیبایی بود که هرگز لبخند نمیزد قبلا او را زیاد دیده بودم اما
کامل نمی شناختم. وقتی گفتم سلام مامان خیره نگاهم کرد .او هرگز مرا نبوسید و در آغوش
نگرفت. چند سال بعد چیزهایی در موردش فهمیدم.
مادرم در ۱۵ سالگی ازدواج کرده بود قبل از من ۲ بچه داشت در استودیویی به عنوان برشکار فیلم
کار میکرد. یک روز زودتر از معمول به خانه می آید و شوهرش را در حال عشقبازی با زن دیگر
می بیند شوهرش فرار میکند و روز بعد فرزندانش را می دزدد. مادرم هرچه پس انداز داشت
صرف پس گرفتن آنها کرد. وقتی آنها را پیدا کرد دیگر رمقی نداشت وقتی دید آنها در خانه تمیزی
زندگی میکنند و شوهرش با زن پولدار ازدواج کرده آنها را رها کرد.
مادرم دوران کودکی بدی داشت. پدرش را به بیمارستان روانی درpatton برده بودند تا بمیرد
همچنین که مادر بزرگش را هم به بیمارستان روانی norwalk برده بودند تا در جنون کامل
و در حال جیغ و فریاد از دنیا برود.و برادرش هم خودش را کشته بود و ارواح دیگری هم در خانه یافت
می شد. پس مادرم بعنوان برشکار فیلم به هالیوود برگشت در آن موقع من هنوز به دنیا نیامده بودم
ادامه دارد

ويرايش توسط HOLLYWOOD : 24-01-07 در ساعت 02:00
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي جناب HOLLYWOOD به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند
قديمي 24-01-07   #14 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض




ادامه داستان پیانو

توی آپارتمان مادرم چیزی وجود داشت که همیشه مجذوبم میکرد.یک عکس بر روی دیوار
هیچ عکسی جز آن در خانه نبود.هر وقت به عکس نگاه میکردم از ترس اینکه مادرم مرا
از این کار منع کند نفسم را در سینه حبس میکردم. خیلی زود فهمیده بودم که آدمها
مرا از انجام کارهایی که دوست دارم منعم میکنند.
اینبار که داشتم عکس را نگاه میکردم مادرم مچم راگرفت.ولی سرزنشم نکرد.
در عوض برایم صندلی آورد تا بالا روم و عکس را بهتر ببینم.گفت:این پدر توست
آنقدر هیجان زده شدم که نزدیک بود از صندلی بیفتم. داشتن پدر احساس دلپذیری بود
اینکه می توانستم عکسش را ببینم و متعلق به او باشم و چه عکس زیبایی بود.
او در حالتی تقریبا شاد کلاهی را یک بری سرش گذاشته بود خنده ای زیبا در چشمها
و سبیل باریکی همچون کلارک گیبل بر پشت لب داشت.
مادرم گفت او در یک حادثه اتو موبیل در نیویورک کشته شده.
آنوقت ها هرکس هرچه میگفت باور میکردم اما اینرا قبول نداشتم که او زیر ماشین رفته و کشته
شده. بعد ها دفترچه ای درست کردم که تویش عکس می چسباندم.
عکس کلارک گیبل را بریدم ودر آن چسباندم چون فکر میکردم که او شبیه پدرم است
بعد شروع میکردم به خیالپردازی در هنگام بیداری نه در باره آقای گیبل بلکه در مورد پدر خودم.
یک بار که به خاطر لوزه هایم در بیمارستان بستری و سخت مریض بودم رویایی داشتم که
یک هفته ادامه داشت. در رویا پدرم به بیمارستان می آمد به بخش جراهی میرسید و به سمت
تخت من می آمد. بیمارهای دیگر با اعجاب و حسرت نگاهم میکردند.
مرا در رویا می بوسید و به من می گفت:به تو افتخار میکنم که مثل دختر های دیگر گریه نمیکنی.
آنوقت من از او میخواستم کلاهش را بر دارد اما هر گز در عمیقترین رویاهاهم نتوانستم مجبورش
کنم کلاهش را بر دارد و بنشیند.
{توجه: دقت کنید بازیگران موفق تخیلات
قوی داشتند وآنها را با جزییات و دقت
می دیدند یک نکته مهم در اصل بازیگری
نوشته هالیوود}
ادامه دارد
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي جناب HOLLYWOOD به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند
قديمي 01-03-07   #15 (permalink)
كاربر ارشد سايت
 
آواتار HOLLYWOOD
 
تاريخ عضويت: 23-12-06
پست ها: 3,760
تشکرهای ارسالی این کاربر: 79
از این کاربر 1,080 بار در 757 پست تشکر شده است.
پيش فرض

[در اینجا میخواهم قبل از ادامه داستان از زبان مونرو خلاصه ای از فیلم ها و نقشهای
اورا به شما معرفی کنم



Marilyn Monroe

ويرايش توسط HOLLYWOOD : 01-03-07 در ساعت 03:01
HOLLYWOOD آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي جناب HOLLYWOOD به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند
قديمي 16-12-07   #16 (permalink)
کاربر جدید
 
تاريخ عضويت: 27-11-07
پست ها: 1
تشکرهای ارسالی این کاربر: 4
از این کاربر 0 بار در 0 پست تشکر شده است.
پيش فرض

Hollywoodجان چرا ادامه نمی دی !دق کردم.
asemankavir آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

Bookmarks

ابزارهاي تاپيک
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

مراجعه سريع


زمان محلي شما با تنظيم GMT +4.5 هم اکنون 02:11 ميباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.
Copyright ©2006 - 2009, SAT2M

Powered by  MyPagerank.Net server monitor